تبلیغات
نوای کوهستان - سیمای تابناک میرمسجدی خان کوهستانی
 
نوای کوهستان
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : habib kohistani
نویسندگان
نظرسنجی
افغانستان در چه نوع نظامی عدالت وصلح را تمثل خواهد کرد







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.

com/pivot?cy=lt&at=un&id=1297036692710289920&map=F" target="_blank">

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


onary code Bahar-20.com -->

كد تقویم

Best Cod Music

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با تشکر از جناب رحیل دولتشاهی 

نوشتهء کهبد

قسمت اول ،بخش اول:

حماسه سرایی مشخصهء آن دوره هایی از تاریخ و فرهنگ ملتی ست که مبارزهء ملی و جنبش های گسترده و دوامدار مردم به غرض ایجاد وحدت ملی و تامین حقوق و مزایای انسانی در میان کتلهء وسیعی از انسان ها، حق آزادی، عدالت اجتماعی، ایجاد سرزمین ملی، استقلال، امنیت، دفاع از ارزش های مادی و معنوی در برابر تجاوز بیگانگان و بلاخره تاریخ و هویت ملی درمیان ملتی پدید می آید؛ قوام می یبابد و سرانجام در اوج وکمال خویش منتج به تامین آن ایده آل ها می گردد.

 

ازاینجاست که ما در دوره های تاریخ حماسی خویش مقاطع مشخصی از حماسه ورزی کمال یابنده و متعالی و گاهی هم حماسه های نا پخته و نارس داشته ایم که اولی با دستاورد های عظیم و دومی کم ثمرتر از دوران حماسی زمانه های کهن باستان که بگذریم، نمونهء یکی از حماسه های نا کامیاب ملی را در همین دوران تاریخ معاصر کشور خود سراغ داریم.

قرن 19 میلادی یکی از آن دوره های تاریخ حماسی سرزمین ماست که درخت حماسه در کوهپایه های دیاران ما به گل می نشیند و لی تگرگ صاعقه زود رس خیانت و سازش زمامداران روزگار گلبرگ هایش را فرو می ریزد و ملت قهرمان ما را از میوه های نجاتبخش آن محروم می سازند.

حماسه های ملی قرن 19 اگر قوام می یافت و دستاورد های سترگش بباد خیانت نمی رفت و قدرت سیاسی مردمی و حکومت ملی بوجود می آمد، و حق سیاست کردن از ملت غصب نمی گردید، اینک ملت ما ناگزیز نمی گشت تا باردیگر درخت حماسه را با خون خویش بپروراند و یکبار دیگر با استعمار نوینی مواجه شوند و سراز نو با داغ المناک کشتارو قتل عام فرزندان خویش داغدار گردند.

حماسه سالهای (1839 – 1842) و (1878- 1880) هیچکدام با پیروزی و آرمانخواهی ملت پایان نمی گیرد. درست است که استعمار مستقیم رانده میشود و ظاهراً ارتش انگلیس سرشکسته و زبون سرزمین افغانستان را ترک می گوید اما آیا ملت افغانستان بهای آنهمه خونی را که داده بودند، دریافتند؟

پاسخ به این سوال را به خوانندهء محترم وا میگذارم و عجالتاً به بیان این موضوع اکتفا می کنم که پس ازحماسه ورزی های بی مانند و قهرمانانه در (1839- 1842) که هزاران مجاهد سربه کف و عاشق ازادی وخاک و ناموس و آیین درراه آرمان های خویش جان دادند نظام دولتی بی تحرک و ارباب رعیتی "امیردوست محمد" مستقر گردید که نزاع ومصیبت جنگ داخلی را برسر قدرت میان خوانین و ارباب ها بدنبال آورد و جز بدبختی و فلاکت، چیزی برای مردم در برنداشت.

بار دیگر بعد از جانبازی های بیشمار مردم پس از حوادث سالهای (1878 – 1880) میلادی بدبختی بزرگتری فراهم آمد و آن به قدرت رسیدن امیر جبار و ستمگر و خون آشامی چون امیر عبدالرحمن بود که دورهء اقتدارش یکی از سیاه ترین دوره های تاریخ کشور است که همه از آن آگاهیم و لزوم بحث بیشتری ندارد.

بدینگونه است که هرگاه حماسه های ملتی (جنگ آزادیبخش – انقلاب ملی و انقلاب اجتماعی) درنیمه راه کامیابی از حرکت بازمانند و سمت حرکت آن ها به انحراف کشانده شود، حماسه ها بی آن که نجات دهنده شوند، مصیبت آفرین می شوند.

کسانیکه اشتباهات خود را تکرار می کنند، قابل بخشایش نیستند وازهمین نظر است که ما نباید اجازه بدهیم تا باردیگر، اشتباهات تاریخی درجامعهء ما تکرار شود و حماسه های خونین ملی که بار آور شگوفایی و نجات مردم ماست، مغلوب گردند ویا از سمت حرکت تاریخی خویش به کجراه کشانیده شوند.

نا آگاهی تاریخی باعث آن میشود که یک ملت یک تجربه را بارها تکرار کند و بی آن که از تکرار آن و یا شکست های آن درست عبرتی بگیرد.

نا آگاهی تاریخی سبب آن می شود که از عرصهء تاریخ رانده شویم و سکان حرکت جامعه را به دست دشمنان مردم بسپاریم. موقعی که اکنون در جهاد فی سبیل الله مردم ما رونما گردیده شباهت فراوانی با حماسه های نیمه کامیاب قرن گذشته تاریخ ما دارد و نباید اجازه داده شود که تاریخ درین سرزمین بلاکشیده به نحو تراژیک آن تکرار گردد.

با مراجعه به تاریخ حماسی این کشور روشن میگردد که آفریننده حماسه ها مردم و منحرف گردانند و ورشکست سازندهء حماسه ها زمامداران و فرمانروایان خود کامه و مستبدی بوده اند که هیچ فکری جز تحکیم قدرت خود در سرنداشته اند وبا آمال و مقدسات مردم بازی کرده اند.

"جنگنامه" سندی ازین دست است. جنگنامه سندی است که ایمان، صداقت، فداکاری و قهرمانی تودهء مردم را به اثبات می سا ند و در برابر اعمالنامه سیاه و پراز کثافت و لجن مال زمامداران بیگانه از مردم را نیز به تماشا می گذارند.

"جنگنامه" از مهمترین آثار حماسی سالهای ((39 – 1841) دوران مقاومت و جهاد ملی ست که بدست ما رسیده و بیانگر قهرمانی ها و جانبازی های مردم و مقاومت تاریخی ملتی است که برای آزادی و شرف خویش در برابر استعمارگران انگلیس به پا خاسته است.

اثار ادبی و هنری این دوران حماسی کمتر حفظ شده و دولت های خودکامه یی پس از دوران حماسه ها درجهت حفظ و نگهداشت و تکثیر اینگونه آثار کمترین توجهی نکرده اند.

جز "جنگنامه" و "اکبرنامه" و بعضی سرود های فولکوریک که بسیاری ازآنها هم از خاطره ها فراموش شده- (چون ضبط نشده اند)، دیگر آثاری از آن دوره های با شکوه باقی نیست.

"اکبرنامه" منظومهء حماسی ایست که در وصف وزیر اکبر خان، توسط "حمید کشمیری" سروده شده و مانند "جنگنامه" بربرخی از مسایل تاریخی روشنی می اندازد که جا دارد آن را نیز چون جنگنامه درین برهه یی از حماسه های نوین معرفی کرد.

از سرود های فولکوریک این دوران نمونه های معدودی در دست است. یکی از این ترانه های مردمی که از غبار فراموشی بیرون خزیده" سرود انگور" است که مرحوم غبار نیز آن را در تاریخ خویش ضبط کرده است:

"محمد جان میر میدانست

ایوب خان شیرغرانست

میربچه خان رس رسانست

آزادی فخر افغانست

بیا بچیم انگور بخور

ادبیات متعهد و رسالتمند قرن گذشته ما توانسته است از عهدهء اجرای وظایف تاریخی خویش تا حدودی بدرآید. اما اینکه چرا این ادبیات حماسی و متعهد در جامعه ما نا شناخته مانده، تقصیر دولت ها و حکومت های وقت بوده که عمداً از شناسایی اینگونه آثار توسط روشنفکران ومردم جلوگیری می کردند.

ما بیاد داریم که در سالهای حکمروایی سلطنت در افغانستان ده ها کنفرانس و سیمنار علمی بغرض شناخت شخصیت و آثار فلان شاعر درجه چارم برگزار میگردید وحتی آثار جعلی را زیرنام افتخارات ملی برخلق الله تحمیل میکردند ولی آن آثاری که واقعاً از افتخارات ملی محسوب می شوند و کار و پیکار انقلابی مردم و آرمانگرایی ملتی را بیان می دارند، هرگز حتی به کاشفه هم نگذاشتند.

"جنگنامه" یکی ازآن آثاریست که جلوه های قدرت، عظمت قهرمانی و صداقت و ایثار مردمی را نشان میدهد که آزادی و پاک زیستن عشق شان و مردم سالاری و عدالت آرمان شان بوده است. در "جنگنامه" شجاعت و فداکاری مردان بزرگ و آزادیخواه و مجاهدین نامدارو گمنام کشور تصویر شده است. در "جنگنامه" معرفی چهره های راستین وطن و چهره های نقابدار و چاکر دشمن، مردان با ایمان و صادق و نامردان متزلزل و خدعه کار، باورمندان به قدرت و توانایی مجاهدین مردم و مرعوب شدگان از ستیزهء دشمن، یکی در پهلوی دیگر به تماشا گذاشته شده و در معرض قضاوت قرار داده شده اند.

"جنگنامه" از ارزش های بیشماری مایه وراست. عمده ترین ارج هایی که می توان برآن شمرد، مایه های ارزشمند تاریخی، فرهنگی، سیاسی، مبارزاتی، نظامی، جامعه شناسی، دشمن شناسی، جنگ شناسی و .... است. که درین منظومهء حماسی ثبت است.

عرض عمده درین مقال، معرفی تمامی ابعاد و وجوه معینه و پربهای این کتاب نبوده بلکه هدف عمده، تصویر سیمای تابناک مجاهد کبیر این دوران حماسی تاریخ کشور، میر مسجدی خان است که سلوک انقلابی و منش بزرگوارانه و انسانی او در برابر مردم و سرسختی و آشتی ناپذیری او در برابر دشمن میتواند سرمشق کارآیی برای نسل مجاهد امروز جامعهء ما- این حماسه سازان نوین- قرار گیرد.

شناسایی این منشور کثیرالوجوه (جنگنامه) درخور ماقلت های عدیده است که همت دست اندرکاران فرهنگ جهاد ملی را بدان معطوف میداریم. هرچند درین مقالت حاضر درپهلوی معرفی خطوط اساسی شخصیت بزرگ میرمسجدی خان اهتمام بعمل آمد، تا وجوه دیگر منظومه نیز شناسانده شود. ولی این شناسایی محدود به هیچوجه کافی نیست.

"جنگنامه" اثر منظوم حماسی که به تبع از شاهنامه سرایی که سابقه هزار ساله در کشور های افغانستان، ایران و تاجکستان دارد، در بحر تقارب سروده شده و یکی از آثاریست که جنگهای آزادیخواهی ملی جامعهء ما را در طی سالیان (1839 - 1841) علیه قدرت جهانی آن روزگار، امپریالزم انگیس نشان می دهد.

"جنگنامه" توسط مولانا محمد غلام آخند زاده که متخلص به "غلامی" بوده در سال 1259 هـ ق مطابق به (1840 – 1841 ) میلادی سروده شده است. مرحوم احمد علی کهزاد مورخ شهیر در مقدمه ای که برکتاب نوشته می نویسند:

"غلامی باشندهء قریهء "آقتابه چی" کوهستان بوده و علاوه از "جنگنامه" غزلیات دیگری هم دارد که برخی از آنها در کتاب "تحفهء شاهنشاهی" که درموزه کابل موجود است، ثبت می باشد."

سال تولد مولانا محمد غلام "غلامی" معلوم نیست. اما سال وفاتش را کهزاد 1306 هـ ق می داند که درست یکصد سال قبل از امروز واقع گردیده است.

بر مبنای مقدمه یی که مرحوم کهزاد برجنگنامه نوشته است، اثر قلمی "جنگنامه" بار اول توسط آقای میر محمد حسن ولد میر غلام نبی ساکن دهکدهء "ده قاضی" چاریکار (مالک نسخه قلمی) که سلسلهء نسب ایشان به میر مسجدی خان مجاهد معروف کوهستان میرسد به انجمن تاریخ افغانستان به غرض چاپ اهدا می شود. انجمن تاریخ به همت مرحوم کهزاد این نسخه منحصر به فرد را که میراث گرانبهای خانوادگی میرمحمد حسن خان محسوب میشود، در سال 1334 هـ ش، به چاپ میرساند.

اما بدبختانه پس از آن این اثر با ارزش در زیرخاکستر سرد فراموشی از نظر ها پنهان ساخته میشود ودیگر کسی یادی ازان نمیکند. زیرا حکمرانان محمدزیی بنابر دلایل معین تمایلی نداشتند که چنین آثاری مجدداً مورد کنکاش ادبی و پژوهش های فرهنگی قرار گیرند.

"غلامی" جنگنامه اش را با حمد و نعت و درود بر حضرت پیغمبر و یارانش می آغاز و پس از آن به وقایع و جنگ های دوران امیر دوست محمد، آمدن انگلیس ها، به قدرت رسیدن شاه شجاع الملک، و کارنامه های مجاهدین ملی و قهرمانی های مردم بی نوا و تهی دست، و به ویژه به کارنامه ها و کاردانی های مجاهد والا میرمسجدی خان می پردازد.

پایان منظومه، پایان حوادث حماسی کشور نیست. یعنی پیش از آن که وقایع جنگی سالهای (1839 – 1843) به پایان برسد و امیر دوست محمد برای باردوم به قدرت برسد، منظومهء "جنگنامه" پایان می گیرد و وقایع پس ازان ر ا نخواسته است منظوم گرداند. این حدس زمانی با واقعیت پهلو میزند که آن نسخهء بدست آمده را نسخهء کامل و پایان یافته قبول کنیم. اینکه چرا شاعر کارش را ادامه نداده، دلیلش معلوم نیست. با آن که او پس ازآن سال ها و بیبش از چهل و اند سالی زیسته است.

آنچه از همه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است اینست که گوینده و ناظم "جنگنامه" خود ناظر حوادث بوده و اطلاعاتی که ارائه می دهد، اطلاعات دست اول است که خود گوینده شاهد عینی قضایا بوده و یا هم از منابع دست اول شنیده است:

کنون باز بشنو زمن داستان

که من خود دران عصر بودم عیان

تصویر مرکزی "جنگنامه" سیمای شجاع میرمسجدی خان مجاهد نامدار کوهستان را درقاب میگیرد و ابعاد گونه گون شخصیت بزرگ او را می نمایاند. منش های زرمجویانه، رادمردی ها، سلوک های سیاسی و نظامی، سلحشوری و مقاومت و پایداری بی نظیر در برابر استعمار انگلیس به نحوی شایسته یی ترسیم می کند.

وزان بعد میرمسجدی کامگار

ابا نیز محمد شهء (1) نامدار

درآنچا که بود شان هیمشه قرار

سکونت به نزدیکی چاریکار

بگفتند کین جایگه بهر جنگ

نباشد سزاوار خیل فرنگ

نباشیم زین پس درین جایگاه

که گردد همی کار برما تباه

بباشد یکی قلعه از بهر جنگ

بکوشیم چندی به خیل فرنگ

یکی قلعه از مسجدی نامدار

همی بود در جلگه خضری کنار

پسندیدند آخر همه سرکشان

که آنجا بود موضع دل کشان

وز آن بعد آن مردم نامجو

سوی جلگهء خضری بکردند رو

همی رفت آن مسجدی نامدار

بهمراه پسر با برادر چهارشنبه

زمانی که دشمن به چاریکار حمله میکند، میر مسجدی و یاران ازآن آنجا عقب کشیده اندو بجلگهء خضری کنار سنگر گرفته اند. و "برنس" (2) وضع را که در می یابد، دستور میدهد تا قلعهء میرمسجدی را ویران کنند:

پس آنگاه بفرمود آن بد نژاد

به لشکر که یکسر به کردار باد

همه قلعهء مسجدی را خراب

بسازید تامن شوم کامیاب

بسوی قلعهء مسجدی تاختند

برفتند و دیوارش انداختند

بهر خانه کو بدی زرنگار

منقش به کردار باغ بهار

زدی آتش اندر درو بام او

که سوی فلک برد پیغام او

خرابی در ایوانش انداختند

بیکدم چو ویرانه اش ساختند

برنس پس از آنکه خانه و مایملک میرمسجدی را خان را به آتش می کشد، بسوی سنگر مجاهدان ملی در جلگهء خضری کنار روی می آورد.

میرمسجدی خان و مجاهدین در آنجا در برابر ایلغار گران می ایستند و جانانه می جنگند. سخن هاییکه میرمسجدی خان به یارانش می گوید، نشان دهندهء موضع استوار و انقلابی اوست:

روان گشت لشکر چو دریای آب

که "برنس" نهنگی در او کامیاب

سوی جلگهء خضری نهادند رو

که بودی درو مسجدی نامجو

چنین گفت آن مسجدی برسران

که ای کامگاران نام آوران

نماند کسی در جهان جاودان

چنین است امر خدای جهان

هرآن کو زمادر بزاییده است

به آخر سرش خاک ساییده است

بود آنکه نامی بچنگ آوریم

شگفتی به خلق فرنگ آوریم

بباشید در جنگ همه پایدار

که این نام ماند زما یادگار

بدین گونه بودند یلان درشتاب

که سرزد از برج کوه آفتاب

به لشکر برآشفت برنس بگفت

چه دارید مردانگی در نهفت

بگیرید مر دور این قلعه زود

برآرید دودش به چرخ کبود

نمانید یکتن کس از عام و خاص

کزین جایگاه زنده گردد خلاص

بیکبار لشکر بفرمان او

بجنبید از جا بکردار کوه

به نزدیک دیوار او تاختند

بگردون سراز کینه افراختند

درآن لحظه هم مسجدی با یلان

کمر بسته برکین نام آوران

بیک برج دیوار درویش (3) را

فرستاد جان و دل خویش را

بهمراهش خیلی زنام آوران

بگفتا تو باش آنطرف پاسبان

به برج دگر با غلام (4) این بگفت

که ای شیر دل، بخت بهر تو جفت

دگر برج در دست احمد (5) سپرد

محمدشه (6) را همرهء خویش برد

بفرمود آنگاه که ای سرکشان

چه دارید دیگر مدارا نشان

بگیرید این کافران را به تیر

که اینجا مبادا شوند پایگیر

بدین گفته یکبار همه سرکشان

زدند دست برمار آتش فشان

برآمد فغان از دهان تفنگ

بجوشید درکام دریا نهنگ

وزان سوی هم خیل نصرانیان (7)

فگندند آتش هم اندرجهان

سراسر سیه شد جهان همچو دود

برامد فغان ها به چرخ کبود

وزان پس بیارید خمپاره غم

وزو نامداران کشیدن الم

بغرید غرابه (8) در روز کین

چو سیماب لرزید روی زمین

همی خشت برخشت برج حصار

بافگند آن اژدر پرشرار

وزان سوی هم نامداران جنگ

زدندی به تیر و به خشت و به سنگ

چنان می زدند سرکشان از درون

که شد خندق قلعه پرموج خون

بسی خیل نصرانیان کشته شد

که آن دورهء قلعه چون پشته شد

ازآن فوج کس زنده یکتن نماند

فلک بریلان آفرین ها بخواند

چو برنس مرین کار را دید سخت

بلرزید برسان برگ درخت

بگفتا که تا یاد دارم بکین

نشورید با ما کس اندرزمین

همی ریش برکند و برباد داد

یکی حیله اش آندم آمد بیاد

 

ادامه در صفحه بعد





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال امروز