تبلیغات
نوای کوهستان - سیمای تابناک میرمسجدی خان کوهستانی
 
نوای کوهستان
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : habib kohistani
نویسندگان
نظرسنجی
افغانستان در چه نوع نظامی عدالت وصلح را تمثل خواهد کرد







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.

com/pivot?cy=lt&at=un&id=1297036692710289920&map=F" target="_blank">

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


onary code Bahar-20.com -->

كد تقویم

Best Cod Music

 

بخش سوم:

(1) استعمار شناسی (سیاست)

"جنکنامه" شناخت عنعنوی و تاریخی خویش از استعمار را بیان می کند. استعمار از نظر "جنگنامه" تسلط قدرت اجنبی است که بر افتخارات و ناموس ملی یک سرزمین و ملت می سازد و آیین ها و رسم های اجتماعی و فرهنگی خویش را برآن مردمان تحمیل می کند.

شناخت جنگنامه از استعمار، شناخت درستی است. درواقع جنگنامه استعمار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را شناخته است. نکتهء جالبی که درین شناخت از استعمار نهفته است اینست که جنگنامه استعمار را فقط در تسلط ملت بیگانه یی می شمارد و قدرت و تسلط ملت های خودی را استعمار نمی داند. جنگنامه پیوند های تاریخی، فرهنگی، مذهبی، ملیتی و نظایر را مانع ازآن می داند که آن را استعمار تعبیر کند.

مطابق به فحوای ابیات جنگنامه، قدرت های سیاسی ای که در ایران و توران و کابل زمین برسر اقتدار اند، با تمام مخالفت ها ییکه باهم دارند، نمی توانند دشمن هم به حساب آیند.

روابط تاریخی دوامدار میان ملت های این منطقه پیوند های خونی و فرهنگی و اجتماعی و بازرگانی سیاسی و دهها پیوند دیگر، این ملت ها را چنان بهم وابسته و گره زده است که ملت های خودی محسوب می شوند و پیوند هاو مناسبات شان نمی تواند برای همیش خصمانه باقی بماند.

در فصلی از جنگنامه که مناسبات سیاسی میان دولت های ایران و بخارا از یکطرف و امیردوست محمد از جانب دیگر، مطرح می شود، فحوای کلام جنگنامه، میان استعمار بیگانه و اختلافات خودی، خط فاصلی رسم می کند.

نامهء امیر بخارا برای امیردوست محمد چنین می گوید:

شنیدم که سوی تو با ریو و رنگ

رسیده است قاصد زشاه فرنگ

ویا خود چنین آرزو داشتی

که با او بکوبی در آشتی

مبادا یکی فتنه برپا کند

درآن ملک فیروز ماوا کند

تودانی که آن مردم بد سرشت

به جز تخم هندو نخواهند کشت

نماند درین ملک ناموس وننگ

شود تازه آیین شاه فرنگ

ازین فتنه ها هشیار کردم ترا

نصیحت پدروار کردم ترا

اگر چند شاهان پیشینه ها

گشادند با هم در کینه ها

ولیکن در املاک ایران و تور

نماندند بیگانه گردد ظهور

سپاسم به یزدان داد آفرین

نه خشم است ما را نه رزم ونه کین

بود دوستی آشکارا کنیم

بهم راه و رسم مدارا کنیم

نباشیم اندر کم یکدیگر

بگرییم در ماتم یکدیگر

اگر شاد باشیم شادان بهم

لب غنچه سا شهد و خندان بهم

اگر لشکرو گنج آید بکار

زمن با تو، از تو بمن باد یار

کذا سفیر دولت ایران نیز امیردوست محمد را از دوستی با انگلیس ها برحذر میدارد و از پشتیبانی شاه ایران اورا مطمئن می سازد. اما امیر اعتنایی نمی کند.

جنگنامه اتحاد و همبستگی ملت های منطقه را در برابر انگلیس ها ضروری می شمارد. این ادعا را می توان در ابیات زیر ملاحظه کرد.

پیام شاه ایران چنین است:

چه پیش آمدت ای شه نام و ننگ

شدی اتفاقی به شاه فرنگ

که او کان رنگ است بنیاد ریو

بکج بازی آموخته همچو دیو

نباشد به اینجا فتد کار تو

که ازدست او باشد آزار تو

اگر گنج و لشکر بکارآیدت

ازین ملک ایران دیار آیدت

که دایم بهم برپناهنده ایم

زدشمن هراسی اگر دیده ایم

بزرگان ایران و کابل بهم

کشیدند ازیک سرا پرده دم

نگاه کن که چون بود ماهان ما

چه کردند پیشینه شاهان ما

که چون رسم یاری بهم برده اند

بسی رنج و تیمار هم خورده اند

از ایران و کابل جدایی نبود

به بیگانگان آشنایی نبود

بسازیم با هم بهر کارزار

چه حاجت که بیگانه آید بکار

بلی کاینچنین گفته باشد درست

که ایران و کابل یک اند از نخست

(.

2) نکات تاریخی:

جنگنامه در روشن ساختن بعضی نکات تاریخی که تا امروز شناخت صریحی ازآن دردست نیست، کمک می کند.

میدانیم که پس از تشکیل دولت احمدشاهی نام سرزمین خراسان که بخش عمده یی از فلات ایران را می ساخت، بنام افغانستان کسب وجود کرد. این نام درطی دونیم قرن اندک اندک معروف و سرانجام کاملاً شناخته گردید که امروز نام عزیز سرزمین ما را می سازد. تداول این نام در عرف مردم به مرور سال های و قرن ها صورت گرفته، تا اینکه امروز در تمامی منابع ملی وبین المللی جای خراسان را پر کرده است.

این نام در جنگنامه که تقریبانً پس از یکصد سال ازین نامگذاری نوشته شده نیامده است. و این امر نشان میدهد که برای متداول شدن اسمی چقدر زمان بکار است، تا چه رسد به همگانی شدن و متداول شدن اندیشه ای مکتب فکری یی و اندیشوارگی معینی.

امتزاج بین سرزمین های افغانستان و ایران و اختلاط بین مردمان این دو منطقه و خودی شمردن نام ایران تا حدیست که امیردوست محمد خود را ایرانی می داند. گویا غرض او همان ایران تاریخی ست که سرزمین مشترک مردمان این دو کشور بوده و درشاهنامهء فردوسی حدود آن را قسماً شمال سرزمین های موجودهء ایران و افغانستان می داند.

امیردوست محمد، وقتی دست دوستی امیر بخارا را رد می کند، چنین می گوید:

بگفتا که رو جانب شهریار

بگویش که ای شاه والاتبار

نداریم با تو سردار و گیر

تو از ملک توران من از ملک ایر

در جنگنامه، مناطق کابل و اطراف آن "کابلستان" ثبت شده ومناطق شمال کشور یعنی آنسوی هندوکش بنام "ولایت زمین" ضبط شده است:

دلم خواست تسخیر کابل زمین

کند مشتری خاتمم درنگین

همان ملک کابل شود بیدرنگ

تصرف بر صاحبان فرنگ

ببایست اینجا یکی کاربین

فرستی سوی شاه کابل زمین

که هان ای سپهدار کابل زمین

رسد بارگاهت به چرخ زمین

کمربست باید کنون بهر کین

کشم کینه از شاه کابل زمین

پس از چند آن قاصد تیزگام

رسانید بهر شاه کابل پیام

"ولایت زمین" به مناطق آنسوی هندوکش گفته می شده:

یکی روز برنس بتابید رو

سوی "داکتر" گفت کای نامجو

برو سوی ملک "ولایت زمین"

کنون نیز احوال آن ملک بین

بگفتا که فرمان بجا آورم

که من بندهء خاص فرمانبرم

برفتن تا آن زکوتل گذشت

سوی "اندراب" آمدش پای گشت

ز "خنجان" تا سرحد "نوبهار"

به "قاسان" و "شاشان" بکردند گذار

سوی "خوست" هم "اشکمش" تاختند

وزان جا به "نهرین" پرداختند

وزان پس به "بغلان" شدند رهنورد

ز "کوه شترغلت" برخاست گرد

(3) شناخت متقابل مردم ما از دشمن و از دشمن نسبت به مردم:

نخواهم که این برنس فتنه ساز

رود زنده زین ملک فیروز باز

ببرم سرش چون سرگوسفند

نه حاجت به زنجیر باشد نه بند

چرا کاین فریبندهء بدسرشت

بد و نیک ما در قلم برنوشت

سرکار ما را همه بافته

دلش سوی رفتن عنان تافته

شود پردهء کار ما واژگون

درین ملک لشکر کند رهنمون

همانطوریکه اهداف خصمانهء دشمن از جانب مردم شناخته می شود، دشمن نیز شناخت کامل از روحیهء مردم و خصوصیات اجتماعی و ساختمان جغرافی سرزمین ما دارد و ترس گنگی در اعماق روانش رخنه کرده:

گه ترکتازی شود در شتاب

رساند سرنیزه برآفتاب

بدان مردم شاه کابل بجنگ

دلیراند برخون ما بیدرنگ

همین سان خلق کوهستان دیار

که هستند درجنگ چون اژدهار

دگر آنکه بشنوده ی یک بیک

بسی کوه دارد که سر برفلک

که پوینده را اندرو راه نیست

نشیننده را اندرو جای نیست

بود اندر آن برف کافور رنگ

نباشد درآنجا مجال درنگ

وجالب ترین نکته که از شناخت دشمن ارائه شده، پیش بینی دشمنی روس هاست که مردم با درک غریزی – تاریخی آنرا دریافته بودند:

گه رزم اگر تنگ بندد میان

نه روسی بماند نه نصرانیان

(4) مایه های فرهنگی، ادبی و هنری:

جنگنامه که از لحاظ بیان و شیوهء پرداخت، ادامهء کار فردوسی بزرگ است، هرچند از نظر برابری درکلام و شیوهء ادبی با آن برابری نمی تواند، ولی آن مایه های از فرهنگ و هنر را دارد که بتوان آن را اثر حماسی شاییده یی قلمداد کرد.

جنگنامه مثل شاهنامه از حماسه های ملی حرف می زند ونشان می دهد که راه نجات ملی از حماسه های بزرگ می گذرد. جنگنامه مثل شاهنامه قهرمانان ملی را می ستاید و دشمنان ملی را تحقیر می کند. جنگنامه هویت تاریخی و ملی را عزیز می شمارد، همچنانیکه شاهنامه.

از نظر ادبی و زبان، در جنگنامه کلمات توده ای بکار رفته که می تواند برغنای ادبیات فارسی دری بیفزاید. برای اولین بار اسمایی برای آلات جنگی که قبلاً مروج نبوده مروج و متداول گردیده است. چون قبل از قرن 19 سلاحهای مدرنی چون توپ و خمپاره وجود نداشته و مسلماً که نامی نیز از آنها نمیتوانسته وجود داشته باشد.

جنگنامه برای اولین بار، اسمای اینگونه سلاح ها را قید و ضبط می کند:

- ببارید خمپاره باران غم

بیاراست دودش بگردون علم

- زغریدن توپ و خمپاره ها

دل چرخ گردون شده پاره ها

- وزان سوی هم اژدر آتشین

بغرید و لرزید روی زمین

- بدین گفته یکبار همه سرکشان

زدند دست برمار آتشفشان

- بغرید غرابه در روز کین

چو سیماب لرزید روی زمین

- همی خشت برخشت برج حصار

بافگند آن اژدر پر شرار

- بغرید غرابه چون آسمان

بلرزید زان نعره روی جهان

کلمات: خمپاره- اژدرآتشین، اژدر پرشرار، مار آتشفشان، غرابه، و امثال که همه نام های جدید برای سلاح های آن عهد اند، برگسترده گی زبان فارسی افزوده است. همچنان کلمات: کاربین، داروگیر، ماهان و امثالهم شاید برای بار اول از زبان مردم به ادبیات مکتوب راه یافته باشد.

کاربین: به معنی ناظر

ببایست اینجا یکی کاربین

فرستی سوی شاه کابل زمین

ماهان: به معنی (مهتران)

نگاه کن که چون بود ماهان ما

چه کردند پیشینه شاهان ما

داروگیر: بمعنی ( اختلاف و تخاصم)

نداریم باتو سر دار وگیر

تو از ملک توران من از ملک ایر

جنگنامه از آنجا که زیر تاثیر مستقیم زبان و تصویرسازی شاهنامه قرار دارد در بسا موارد از کلمات و بیانی استفاده می کند که آن کلمات در تداول زبان عصر گوینده جنگنامه رایج نبوده است. اصطلاحات: نماز بردن و آذرگشسپ ازین ردیف اند:

- برفتند ترکان گردان فراز

دلیران، به سالار بردند نماز

- همین گفت شاه و جهانید اسپ

شتابان بکردار آذرگشسپ

با آن که جنگنامه از نظر فنی کم وکاستی هایی دارد و دربعضی جاها سکتگی هایی درادبیات دیده میشود، رویهمرفته منظومه کمال یافته یی محسوب می شود. قافیه بستن کلمات شاه با ثنا، لشکرا با راه و امثالهم از ضعف های فنی جنگنامه است.

ولی باید متذکر گردید که جنگنامه از نظر تصویر سازی هنری در بسا موارد دست کمی از شاهنامه ندارد. گاهی تصویر های جنگنامه با شاهنامه پهلو می زند:

- ببین تا که این گنبد بی ستون

چه ریزد از این دامن نیلگون

- ایا پهلوا، مهترا، خسروا

براورنگ شاهی بلند اخترا

- اگر گنج خواهی وگر لشکرا

سپارم برت ای فریدون فرا

- زگرد سواران پولاد سم

بخورشد پوینده راه گشت گم

- بفرمود تا جمله بنشستنا

روان جشن نیکو بهم بستنا

- بگفتا که هان ای همه مهتران

هژبر آزمایان نیک اختران

(1) محمد شاه یکی از یاران نزدیک میرمسجدی خان.

(2) الکزاندر برنس، فرمانده معروف انگلیس ها

(3) درویش، یکی از مجاهدین ملی و به احتمال اغلب فرزند میرمسجدی خان است.

(4) (5) (6) اسمای مجاهدین نامدار کوهستان

(7) منظور انگلیس هاست

(8) توپ

(9) افسر انگلیس

(10) منظور لارد است، که مکناتن را می نامیدند





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال امروز