تبلیغات
نوای کوهستان
 
نوای کوهستان
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : habib kohistani
نویسندگان
نظرسنجی
افغانستان در چه نوع نظامی عدالت وصلح را تمثل خواهد کرد







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.

com/pivot?cy=lt&at=un&id=1297036692710289920&map=F" target="_blank">

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


onary code Bahar-20.com -->

كد تقویم

Best Cod Music

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با تشکر از جناب رحیل دولتشاهی 

نوشتهء کهبد

قسمت اول ،بخش اول:

حماسه سرایی مشخصهء آن دوره هایی از تاریخ و فرهنگ ملتی ست که مبارزهء ملی و جنبش های گسترده و دوامدار مردم به غرض ایجاد وحدت ملی و تامین حقوق و مزایای انسانی در میان کتلهء وسیعی از انسان ها، حق آزادی، عدالت اجتماعی، ایجاد سرزمین ملی، استقلال، امنیت، دفاع از ارزش های مادی و معنوی در برابر تجاوز بیگانگان و بلاخره تاریخ و هویت ملی درمیان ملتی پدید می آید؛ قوام می یبابد و سرانجام در اوج وکمال خویش منتج به تامین آن ایده آل ها می گردد.

 

ازاینجاست که ما در دوره های تاریخ حماسی خویش مقاطع مشخصی از حماسه ورزی کمال یابنده و متعالی و گاهی هم حماسه های نا پخته و نارس داشته ایم که اولی با دستاورد های عظیم و دومی کم ثمرتر از دوران حماسی زمانه های کهن باستان که بگذریم، نمونهء یکی از حماسه های نا کامیاب ملی را در همین دوران تاریخ معاصر کشور خود سراغ داریم.

قرن 19 میلادی یکی از آن دوره های تاریخ حماسی سرزمین ماست که درخت حماسه در کوهپایه های دیاران ما به گل می نشیند و لی تگرگ صاعقه زود رس خیانت و سازش زمامداران روزگار گلبرگ هایش را فرو می ریزد و ملت قهرمان ما را از میوه های نجاتبخش آن محروم می سازند.

حماسه های ملی قرن 19 اگر قوام می یافت و دستاورد های سترگش بباد خیانت نمی رفت و قدرت سیاسی مردمی و حکومت ملی بوجود می آمد، و حق سیاست کردن از ملت غصب نمی گردید، اینک ملت ما ناگزیز نمی گشت تا باردیگر درخت حماسه را با خون خویش بپروراند و یکبار دیگر با استعمار نوینی مواجه شوند و سراز نو با داغ المناک کشتارو قتل عام فرزندان خویش داغدار گردند.

حماسه سالهای (1839 – 1842) و (1878- 1880) هیچکدام با پیروزی و آرمانخواهی ملت پایان نمی گیرد. درست است که استعمار مستقیم رانده میشود و ظاهراً ارتش انگلیس سرشکسته و زبون سرزمین افغانستان را ترک می گوید اما آیا ملت افغانستان بهای آنهمه خونی را که داده بودند، دریافتند؟

پاسخ به این سوال را به خوانندهء محترم وا میگذارم و عجالتاً به بیان این موضوع اکتفا می کنم که پس ازحماسه ورزی های بی مانند و قهرمانانه در (1839- 1842) که هزاران مجاهد سربه کف و عاشق ازادی وخاک و ناموس و آیین درراه آرمان های خویش جان دادند نظام دولتی بی تحرک و ارباب رعیتی "امیردوست محمد" مستقر گردید که نزاع ومصیبت جنگ داخلی را برسر قدرت میان خوانین و ارباب ها بدنبال آورد و جز بدبختی و فلاکت، چیزی برای مردم در برنداشت.

بار دیگر بعد از جانبازی های بیشمار مردم پس از حوادث سالهای (1878 – 1880) میلادی بدبختی بزرگتری فراهم آمد و آن به قدرت رسیدن امیر جبار و ستمگر و خون آشامی چون امیر عبدالرحمن بود که دورهء اقتدارش یکی از سیاه ترین دوره های تاریخ کشور است که همه از آن آگاهیم و لزوم بحث بیشتری ندارد.

بدینگونه است که هرگاه حماسه های ملتی (جنگ آزادیبخش – انقلاب ملی و انقلاب اجتماعی) درنیمه راه کامیابی از حرکت بازمانند و سمت حرکت آن ها به انحراف کشانده شود، حماسه ها بی آن که نجات دهنده شوند، مصیبت آفرین می شوند.

کسانیکه اشتباهات خود را تکرار می کنند، قابل بخشایش نیستند وازهمین نظر است که ما نباید اجازه بدهیم تا باردیگر، اشتباهات تاریخی درجامعهء ما تکرار شود و حماسه های خونین ملی که بار آور شگوفایی و نجات مردم ماست، مغلوب گردند ویا از سمت حرکت تاریخی خویش به کجراه کشانیده شوند.

نا آگاهی تاریخی باعث آن میشود که یک ملت یک تجربه را بارها تکرار کند و بی آن که از تکرار آن و یا شکست های آن درست عبرتی بگیرد.

نا آگاهی تاریخی سبب آن می شود که از عرصهء تاریخ رانده شویم و سکان حرکت جامعه را به دست دشمنان مردم بسپاریم. موقعی که اکنون در جهاد فی سبیل الله مردم ما رونما گردیده شباهت فراوانی با حماسه های نیمه کامیاب قرن گذشته تاریخ ما دارد و نباید اجازه داده شود که تاریخ درین سرزمین بلاکشیده به نحو تراژیک آن تکرار گردد.

با مراجعه به تاریخ حماسی این کشور روشن میگردد که آفریننده حماسه ها مردم و منحرف گردانند و ورشکست سازندهء حماسه ها زمامداران و فرمانروایان خود کامه و مستبدی بوده اند که هیچ فکری جز تحکیم قدرت خود در سرنداشته اند وبا آمال و مقدسات مردم بازی کرده اند.

"جنگنامه" سندی ازین دست است. جنگنامه سندی است که ایمان، صداقت، فداکاری و قهرمانی تودهء مردم را به اثبات می سا ند و در برابر اعمالنامه سیاه و پراز کثافت و لجن مال زمامداران بیگانه از مردم را نیز به تماشا می گذارند.

"جنگنامه" از مهمترین آثار حماسی سالهای ((39 – 1841) دوران مقاومت و جهاد ملی ست که بدست ما رسیده و بیانگر قهرمانی ها و جانبازی های مردم و مقاومت تاریخی ملتی است که برای آزادی و شرف خویش در برابر استعمارگران انگلیس به پا خاسته است.

اثار ادبی و هنری این دوران حماسی کمتر حفظ شده و دولت های خودکامه یی پس از دوران حماسه ها درجهت حفظ و نگهداشت و تکثیر اینگونه آثار کمترین توجهی نکرده اند.

جز "جنگنامه" و "اکبرنامه" و بعضی سرود های فولکوریک که بسیاری ازآنها هم از خاطره ها فراموش شده- (چون ضبط نشده اند)، دیگر آثاری از آن دوره های با شکوه باقی نیست.

"اکبرنامه" منظومهء حماسی ایست که در وصف وزیر اکبر خان، توسط "حمید کشمیری" سروده شده و مانند "جنگنامه" بربرخی از مسایل تاریخی روشنی می اندازد که جا دارد آن را نیز چون جنگنامه درین برهه یی از حماسه های نوین معرفی کرد.

از سرود های فولکوریک این دوران نمونه های معدودی در دست است. یکی از این ترانه های مردمی که از غبار فراموشی بیرون خزیده" سرود انگور" است که مرحوم غبار نیز آن را در تاریخ خویش ضبط کرده است:

"محمد جان میر میدانست

ایوب خان شیرغرانست

میربچه خان رس رسانست

آزادی فخر افغانست

بیا بچیم انگور بخور

ادبیات متعهد و رسالتمند قرن گذشته ما توانسته است از عهدهء اجرای وظایف تاریخی خویش تا حدودی بدرآید. اما اینکه چرا این ادبیات حماسی و متعهد در جامعه ما نا شناخته مانده، تقصیر دولت ها و حکومت های وقت بوده که عمداً از شناسایی اینگونه آثار توسط روشنفکران ومردم جلوگیری می کردند.

ما بیاد داریم که در سالهای حکمروایی سلطنت در افغانستان ده ها کنفرانس و سیمنار علمی بغرض شناخت شخصیت و آثار فلان شاعر درجه چارم برگزار میگردید وحتی آثار جعلی را زیرنام افتخارات ملی برخلق الله تحمیل میکردند ولی آن آثاری که واقعاً از افتخارات ملی محسوب می شوند و کار و پیکار انقلابی مردم و آرمانگرایی ملتی را بیان می دارند، هرگز حتی به کاشفه هم نگذاشتند.

"جنگنامه" یکی ازآن آثاریست که جلوه های قدرت، عظمت قهرمانی و صداقت و ایثار مردمی را نشان میدهد که آزادی و پاک زیستن عشق شان و مردم سالاری و عدالت آرمان شان بوده است. در "جنگنامه" شجاعت و فداکاری مردان بزرگ و آزادیخواه و مجاهدین نامدارو گمنام کشور تصویر شده است. در "جنگنامه" معرفی چهره های راستین وطن و چهره های نقابدار و چاکر دشمن، مردان با ایمان و صادق و نامردان متزلزل و خدعه کار، باورمندان به قدرت و توانایی مجاهدین مردم و مرعوب شدگان از ستیزهء دشمن، یکی در پهلوی دیگر به تماشا گذاشته شده و در معرض قضاوت قرار داده شده اند.

"جنگنامه" از ارزش های بیشماری مایه وراست. عمده ترین ارج هایی که می توان برآن شمرد، مایه های ارزشمند تاریخی، فرهنگی، سیاسی، مبارزاتی، نظامی، جامعه شناسی، دشمن شناسی، جنگ شناسی و .... است. که درین منظومهء حماسی ثبت است.

عرض عمده درین مقال، معرفی تمامی ابعاد و وجوه معینه و پربهای این کتاب نبوده بلکه هدف عمده، تصویر سیمای تابناک مجاهد کبیر این دوران حماسی تاریخ کشور، میر مسجدی خان است که سلوک انقلابی و منش بزرگوارانه و انسانی او در برابر مردم و سرسختی و آشتی ناپذیری او در برابر دشمن میتواند سرمشق کارآیی برای نسل مجاهد امروز جامعهء ما- این حماسه سازان نوین- قرار گیرد.

شناسایی این منشور کثیرالوجوه (جنگنامه) درخور ماقلت های عدیده است که همت دست اندرکاران فرهنگ جهاد ملی را بدان معطوف میداریم. هرچند درین مقالت حاضر درپهلوی معرفی خطوط اساسی شخصیت بزرگ میرمسجدی خان اهتمام بعمل آمد، تا وجوه دیگر منظومه نیز شناسانده شود. ولی این شناسایی محدود به هیچوجه کافی نیست.

"جنگنامه" اثر منظوم حماسی که به تبع از شاهنامه سرایی که سابقه هزار ساله در کشور های افغانستان، ایران و تاجکستان دارد، در بحر تقارب سروده شده و یکی از آثاریست که جنگهای آزادیخواهی ملی جامعهء ما را در طی سالیان (1839 - 1841) علیه قدرت جهانی آن روزگار، امپریالزم انگیس نشان می دهد.

"جنگنامه" توسط مولانا محمد غلام آخند زاده که متخلص به "غلامی" بوده در سال 1259 هـ ق مطابق به (1840 – 1841 ) میلادی سروده شده است. مرحوم احمد علی کهزاد مورخ شهیر در مقدمه ای که برکتاب نوشته می نویسند:

"غلامی باشندهء قریهء "آقتابه چی" کوهستان بوده و علاوه از "جنگنامه" غزلیات دیگری هم دارد که برخی از آنها در کتاب "تحفهء شاهنشاهی" که درموزه کابل موجود است، ثبت می باشد."

سال تولد مولانا محمد غلام "غلامی" معلوم نیست. اما سال وفاتش را کهزاد 1306 هـ ق می داند که درست یکصد سال قبل از امروز واقع گردیده است.

بر مبنای مقدمه یی که مرحوم کهزاد برجنگنامه نوشته است، اثر قلمی "جنگنامه" بار اول توسط آقای میر محمد حسن ولد میر غلام نبی ساکن دهکدهء "ده قاضی" چاریکار (مالک نسخه قلمی) که سلسلهء نسب ایشان به میر مسجدی خان مجاهد معروف کوهستان میرسد به انجمن تاریخ افغانستان به غرض چاپ اهدا می شود. انجمن تاریخ به همت مرحوم کهزاد این نسخه منحصر به فرد را که میراث گرانبهای خانوادگی میرمحمد حسن خان محسوب میشود، در سال 1334 هـ ش، به چاپ میرساند.

اما بدبختانه پس از آن این اثر با ارزش در زیرخاکستر سرد فراموشی از نظر ها پنهان ساخته میشود ودیگر کسی یادی ازان نمیکند. زیرا حکمرانان محمدزیی بنابر دلایل معین تمایلی نداشتند که چنین آثاری مجدداً مورد کنکاش ادبی و پژوهش های فرهنگی قرار گیرند.

"غلامی" جنگنامه اش را با حمد و نعت و درود بر حضرت پیغمبر و یارانش می آغاز و پس از آن به وقایع و جنگ های دوران امیر دوست محمد، آمدن انگلیس ها، به قدرت رسیدن شاه شجاع الملک، و کارنامه های مجاهدین ملی و قهرمانی های مردم بی نوا و تهی دست، و به ویژه به کارنامه ها و کاردانی های مجاهد والا میرمسجدی خان می پردازد.

پایان منظومه، پایان حوادث حماسی کشور نیست. یعنی پیش از آن که وقایع جنگی سالهای (1839 – 1843) به پایان برسد و امیر دوست محمد برای باردوم به قدرت برسد، منظومهء "جنگنامه" پایان می گیرد و وقایع پس ازان ر ا نخواسته است منظوم گرداند. این حدس زمانی با واقعیت پهلو میزند که آن نسخهء بدست آمده را نسخهء کامل و پایان یافته قبول کنیم. اینکه چرا شاعر کارش را ادامه نداده، دلیلش معلوم نیست. با آن که او پس ازآن سال ها و بیبش از چهل و اند سالی زیسته است.

آنچه از همه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است اینست که گوینده و ناظم "جنگنامه" خود ناظر حوادث بوده و اطلاعاتی که ارائه می دهد، اطلاعات دست اول است که خود گوینده شاهد عینی قضایا بوده و یا هم از منابع دست اول شنیده است:

کنون باز بشنو زمن داستان

که من خود دران عصر بودم عیان



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




 

قسمت دوم بخش اول

دشمن از حیله های مختلف کار می گیرد. اما مقاومت رزمندگان همچنان ادامه دارد و سرسختانه در برابر توپ و اسلحهء برتر دشمن ایستادگی می کنند. اسلحه مجاهدین شمشیر های رقصانی است که با قوت ایمان و عشق به زاد و بوم و وطن به جولان درآمده است:

همی مومنان از درون حصار

بکوشید از چهار سو بهر کار

بیکسوی درویش و یکسو غلام

بیکسوی احمد یل نیک نام

بیکسوی آن مسجدی نامجو

بهمراه محمد شه کامجو

بدست هریکی تیغ و تیر و تبر

بکوشیدند هرگوشه چون شیر نر

گهی می زدندی به تیر و تفنگ

گهی می بکوشید برخشت و سنگ

بهر گوشه یی بود شور و فغان

قیامت بپا شد درآن دودمان

بدینگونه رزم آنزمان شد بپا

زمین گشت چون روی گردون سیاه

بشد کشته بسیار خیل فرنگ

نشد کام شان حاصل آنروز جنگ

بدانست "کاتن" (9) که شد کار تنگ

تباه شد همه نامداران جنگ

بگردید "برنس همی تلخ کام

کزین کرده برخویش گم کرد نام

میرمسجدی خان صدای خویش را بخاطر نام و ننگ بالا می کند و یاران را به مقاومت فرامی خواند:

وزان سوی هم مسجدی سرفراز

ایا نامداران بگفتا به ناز

که ای باد تان لطف حق پایدار

چنین است آیین مردان کار

بکوشید از کوشش نام و ننگ

برآرید کشتی زکام نهنگ

آن آزاده مرد باهنر که شعار نام و ننگ را بالا کرده است و درتلاش است تا کشتی جهاد را در دریای پرتلاطم از کام نهنگ بیرون کشد آنقدر به مقاومت و جان فشانی پای می افشرد که سرانجام زخم مهلکی بازوی توانا و رزم آورش را از کار می اندازد و همچنان عزیزی از تبار خویش را بنام (عبدالله) ازدست میدهد اما مقاومت همچنان ادامه دارد و مسجدی خان همچنان می رزمد. مرد کاردان جهاد که آگاهی نظامی اش پیوسته او را در رزمها یاری کرده است این بار نیز مانند قبل سنگرش را که دیگر قدرت دفاع ندارد تعویض میکند و چنین می نماید که او درک عمیقی از جنگهای متحرک چریکی دارد. با دشمن در محلی مواجه میشود که قدرت مقابله و میدان مانور داشته باشد. ا ین خصوصیت کار او را تاحد یک قومندان نظامی آگاه و کارکشته معرفی دارد:

جوانی بشد کشته عبدالله نام

زخویشان آن مسجدی نیکنام

بگردید هم مسجدی زخم دار

شد از دست بازوی آن نامدار

بدند مدتی اندرین گیرو دار

نشد بخت نصرانیان پایدار

بدزدید شب چهرهء آفتاب

ببرد و نهان کردش اندر نقاب

درآن شب بفرمود آن نامدار

بدرویش، آن مسجدی کامگار

که امشب تو در فکر این چاره شو

پی چارهء کار بیچاره شو

برآیید از قلعه خورد و کلان

مگر تا سلامت برآرید جان

درآن شب سوی ملک نجراب رفت

فلک گفت کز چشم ما آب رفت

مجاهد کبیر ما غرض تداوی و تجدید قوا به نجراب می کشد تا مجدداً به مقابلهء دشمن آماده شود. در همین آوان است که امیر دوست محمد از بخارا برمی گردد و برای بدست آوردن تاج و تخت سر مقابله با انگلیس ها را می گذارد.

واینک جای آن دارد که به مقایسه ای این دو شخصیت تاریخی بپردازیم. اولی که در نبرد با دشمن خسته و کوبیده شده تجدید قوا می کند تا به مقابلهء بعدی آماده شود ولی دومی از کوچکترین فتوری که در صفوف مجاهدین می بیند دلزده و مایوس می شود. بهتر است پیشداوری نکنیم و شاهد ادعای خود را از لابلای اوراق جنگنامه جستجو کنیم.

زمانی که امیردوست محمد بکوهستان می رسد، از همه اکناف مردم ومجاهدین براو جمع می شوند تا دربرابر انگلیس ها بجنگند.

وزان پس بفرمود آن پرزکین

به گردان ملک کوهستان زمین

که تاچند اینجا به عشرت بریم

بیایید که فرصت ز کف نسپریم

مبادا شود رشته از کف برون

شود رونق کار ما واژگون

بباید همه فکر لشکر شوید

یلان را زهر گوشه گرد آورید

ازان پس سوی برنس آریم رو

مگر برگشاید فلک آرزو

چو گردان شنیدند گفتار شاه

سراسر گشادند زبان در ثنا

وزان بعد هرگوشه نام آوری

زکند آوران ساختند لشکری

سراسر زمین گشت پر لشکرا

نهادند گردان همه رو به راه

چو در ریزه کوهستان آمدند

یلان بر شه دلستان آمدند

زپنجشیر نیر آمدند سرکشان

به خدمت برشاه خنجر کشان

بزرگان گردن کش گلبهار

رسیدند برخدمت شهریار

کنون باز بشنو زتاثیر کار

چنین است هنگامهء روزگار

که چون دوست محمد سرافراز کین

بدو زینت ملک کابل زمین

درآن روز در جنگ کوشید چند

به نصرانیان زو رسیدی گزند

دران روز درجنگ با خویش گفت

نخواهد مرا فتح گردید جفت

بدین مایه اندک سواران کار

فزون از سه ده اش نباشد سوار

گر امروز در جنگ آید شکست

بترسم فلک بندم آرد بدست

همان به که رو سوی لات (10) آورم

ثباتی بدان بی ثبات آورم

ازآن رزمگاه رو برتافت زود

که آگه ز کردار او کس نبود

.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :





 

بخش دوم

تصویر مرکزی "جنگنامه" سیمای شجاع میرمسجدی خان مجاهد نامدار کوهستان را درقاب میگیرد و ابعاد گونه گون شخصیت بزرگ او را می نمایاند. منش های زرمجویانه، رادمردی ها، سلوک های سیاسی و نظامی، سلحشوری و مقاومت و پایداری بی نظیر در برابر استعمار انگلیس به نحوی شایسته یی ترسیم می کند.

وزان بعد میرمسجدی کامگار

ابا نیز محمد شهء (1) نامدار

درآنچا که بود شان هیمشه قرار

سکونت به نزدیکی چاریکار

بگفتند کین جایگه بهر جنگ

نباشد سزاوار خیل فرنگ

نباشیم زین پس درین جایگاه

که گردد همی کار برما تباه

بباشد یکی قلعه از بهر جنگ

بکوشیم چندی به خیل فرنگ

یکی قلعه از مسجدی نامدار

همی بود در جلگه خضری کنار

پسندیدند آخر همه سرکشان

که آنجا بود موضع دل کشان

وز آن بعد آن مردم نامجو

سوی جلگهء خضری بکردند رو

همی رفت آن مسجدی نامدار

بهمراه پسر با برادر چهارشنبه

زمانی که دشمن به چاریکار حمله میکند، میر مسجدی و یاران ازآن آنجا عقب کشیده اندو بجلگهء خضری کنار سنگر گرفته اند. و "برنس" (2) وضع را که در می یابد، دستور میدهد تا قلعهء میرمسجدی را ویران کنند:

پس آنگاه بفرمود آن بد نژاد

به لشکر که یکسر به کردار باد

همه قلعهء مسجدی را خراب

بسازید تامن شوم کامیاب

بسوی قلعهء مسجدی تاختند

برفتند و دیوارش انداختند

بهر خانه کو بدی زرنگار

منقش به کردار باغ بهار

زدی آتش اندر درو بام او

که سوی فلک برد پیغام او

خرابی در ایوانش انداختند

بیکدم چو ویرانه اش ساختند

برنس پس از آنکه خانه و مایملک میرمسجدی را خان را به آتش می کشد، بسوی سنگر مجاهدان ملی در جلگهء خضری کنار روی می آورد.

میرمسجدی خان و مجاهدین در آنجا در برابر ایلغار گران می ایستند و جانانه می جنگند. سخن هاییکه میرمسجدی خان به یارانش می گوید، نشان دهندهء موضع استوار و انقلابی اوست:

روان گشت لشکر چو دریای آب

که "برنس" نهنگی در او کامیاب

سوی جلگهء خضری نهادند رو

که بودی درو مسجدی نامجو

چنین گفت آن مسجدی برسران

که ای کامگاران نام آوران

نماند کسی در جهان جاودان

چنین است امر خدای جهان

هرآن کو زمادر بزاییده است

به آخر سرش خاک ساییده است

بود آنکه نامی بچنگ آوریم

شگفتی به خلق فرنگ آوریم

بباشید در جنگ همه پایدار

که این نام ماند زما یادگار

بدین گونه بودند یلان درشتاب

که سرزد از برج کوه آفتاب

به لشکر برآشفت برنس بگفت

چه دارید مردانگی در نهفت

بگیرید مر دور این قلعه زود

برآرید دودش به چرخ کبود

نمانید یکتن کس از عام و خاص

کزین جایگاه زنده گردد خلاص

بیکبار لشکر بفرمان او

بجنبید از جا بکردار کوه

به نزدیک دیوار او تاختند

بگردون سراز کینه افراختند

درآن لحظه هم مسجدی با یلان

کمر بسته برکین نام آوران

بیک برج دیوار درویش (3) را

فرستاد جان و دل خویش را

بهمراهش خیلی زنام آوران

بگفتا تو باش آنطرف پاسبان

به برج دگر با غلام (4) این بگفت

که ای شیر دل، بخت بهر تو جفت

دگر برج در دست احمد (5) سپرد

محمدشه (6) را همرهء خویش برد

بفرمود آنگاه که ای سرکشان

چه دارید دیگر مدارا نشان

بگیرید این کافران را به تیر

که اینجا مبادا شوند پایگیر

بدین گفته یکبار همه سرکشان

زدند دست برمار آتش فشان

برآمد فغان از دهان تفنگ

بجوشید درکام دریا نهنگ

وزان سوی هم خیل نصرانیان (7)

فگندند آتش هم اندرجهان

سراسر سیه شد جهان همچو دود

برامد فغان ها به چرخ کبود

وزان پس بیارید خمپاره غم

وزو نامداران کشیدن الم

بغرید غرابه (8) در روز کین

چو سیماب لرزید روی زمین

همی خشت برخشت برج حصار

بافگند آن اژدر پرشرار

وزان سوی هم نامداران جنگ

زدندی به تیر و به خشت و به سنگ

چنان می زدند سرکشان از درون

که شد خندق قلعه پرموج خون

بسی خیل نصرانیان کشته شد

که آن دورهء قلعه چون پشته شد

ازآن فوج کس زنده یکتن نماند

فلک بریلان آفرین ها بخواند

چو برنس مرین کار را دید سخت

بلرزید برسان برگ درخت

بگفتا که تا یاد دارم بکین

نشورید با ما کس اندرزمین

همی ریش برکند و برباد داد

یکی حیله اش آندم آمد بیاد

دشمن از حیله های مختلف کار می گیرد. اما مقاومت رزمندگان همچنان ادامه دارد و سرسختانه در برابر توپ و اسلحهء برتر دشمن ایستادگی می کنند. اسلحه مجاهدین شمشیر های رقصانی است که با قوت ایمان و عشق به زاد و بوم و وطن به جولان درآمده است:

همی مومنان از درون حصار

بکوشید از چهار سو بهر کار

بیکسوی درویش و یکسو غلام

بیکسوی احمد یل نیک نام

بیکسوی آن مسجدی نامجو

بهمراه محمد شه کامجو

بدست هریکی تیغ و تیر و تبر

بکوشیدند هرگوشه چون شیر نر

گهی می زدندی به تیر و تفنگ

گهی می بکوشید برخشت و سنگ

بهر گوشه یی بود شور و فغان

قیامت بپا شد درآن دودمان

بدینگونه رزم آنزمان شد بپا

زمین گشت چون روی گردون سیاه

بشد کشته بسیار خیل فرنگ

نشد کام شان حاصل آنروز جنگ

بدانست "کاتن" (9) که شد کار تنگ

تباه شد همه نامداران جنگ

بگردید "برنس همی تلخ کام

کزین کرده برخویش گم کرد نام

میرمسجدی خان صدای خویش را بخاطر نام و ننگ بالا می کند و یاران را به مقاومت فرامی خواند:

وزان سوی هم مسجدی سرفراز

ایا نامداران بگفتا به ناز

که ای باد تان لطف حق پایدار

چنین است آیین مردان کار

بکوشید از کوشش نام و ننگ

برآرید کشتی زکام نهنگ



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




 

بخش سوم:

(1) استعمار شناسی (سیاست)

"جنکنامه" شناخت عنعنوی و تاریخی خویش از استعمار را بیان می کند. استعمار از نظر "جنگنامه" تسلط قدرت اجنبی است که بر افتخارات و ناموس ملی یک سرزمین و ملت می سازد و آیین ها و رسم های اجتماعی و فرهنگی خویش را برآن مردمان تحمیل می کند.

شناخت جنگنامه از استعمار، شناخت درستی است. درواقع جنگنامه استعمار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را شناخته است. نکتهء جالبی که درین شناخت از استعمار نهفته است اینست که جنگنامه استعمار را فقط در تسلط ملت بیگانه یی می شمارد و قدرت و تسلط ملت های خودی را استعمار نمی داند. جنگنامه پیوند های تاریخی، فرهنگی، مذهبی، ملیتی و نظایر را مانع ازآن می داند که آن را استعمار تعبیر کند.

مطابق به فحوای ابیات جنگنامه، قدرت های سیاسی ای که در ایران و توران و کابل زمین برسر اقتدار اند، با تمام مخالفت ها ییکه باهم دارند، نمی توانند دشمن هم به حساب آیند.

روابط تاریخی دوامدار میان ملت های این منطقه پیوند های خونی و فرهنگی و اجتماعی و بازرگانی سیاسی و دهها پیوند دیگر، این ملت ها را چنان بهم وابسته و گره زده است که ملت های خودی محسوب می شوند و پیوند هاو مناسبات شان نمی تواند برای همیش خصمانه باقی بماند.

در فصلی از جنگنامه که مناسبات سیاسی میان دولت های ایران و بخارا از یکطرف و امیردوست محمد از جانب دیگر، مطرح می شود، فحوای کلام جنگنامه، میان استعمار بیگانه و اختلافات خودی، خط فاصلی رسم می کند.

نامهء امیر بخارا برای امیردوست محمد چنین می گوید:

شنیدم که سوی تو با ریو و رنگ

رسیده است قاصد زشاه فرنگ

ویا خود چنین آرزو داشتی

که با او بکوبی در آشتی

مبادا یکی فتنه برپا کند

درآن ملک فیروز ماوا کند

تودانی که آن مردم بد سرشت

به جز تخم هندو نخواهند کشت

نماند درین ملک ناموس وننگ

شود تازه آیین شاه فرنگ

ازین فتنه ها هشیار کردم ترا

نصیحت پدروار کردم ترا

اگر چند شاهان پیشینه ها

گشادند با هم در کینه ها

ولیکن در املاک ایران و تور

نماندند بیگانه گردد ظهور

سپاسم به یزدان داد آفرین

نه خشم است ما را نه رزم ونه کین

بود دوستی آشکارا کنیم

بهم راه و رسم مدارا کنیم

نباشیم اندر کم یکدیگر

بگرییم در ماتم یکدیگر

اگر شاد باشیم شادان بهم

لب غنچه سا شهد و خندان بهم

اگر لشکرو گنج آید بکار

زمن با تو، از تو بمن باد یار

کذا سفیر دولت ایران نیز امیردوست محمد را از دوستی با انگلیس ها برحذر میدارد و از پشتیبانی شاه ایران اورا مطمئن می سازد. اما امیر اعتنایی نمی کند.

جنگنامه اتحاد و همبستگی ملت های منطقه را در برابر انگلیس ها ضروری می شمارد. این ادعا را می توان در ابیات زیر ملاحظه کرد.

پیام شاه ایران چنین است:

چه پیش آمدت ای شه نام و ننگ

شدی اتفاقی به شاه فرنگ

که او کان رنگ است بنیاد ریو

بکج بازی آموخته همچو دیو

نباشد به اینجا فتد کار تو

که ازدست او باشد آزار تو

اگر گنج و لشکر بکارآیدت

ازین ملک ایران دیار آیدت

که دایم بهم برپناهنده ایم

زدشمن هراسی اگر دیده ایم

بزرگان ایران و کابل بهم

کشیدند ازیک سرا پرده دم

نگاه کن که چون بود ماهان ما

چه کردند پیشینه شاهان ما

که چون رسم یاری بهم برده اند

بسی رنج و تیمار هم خورده اند

از ایران و کابل جدایی نبود

به بیگانگان آشنایی نبود

بسازیم با هم بهر کارزار

چه حاجت که بیگانه آید بکار

بلی کاینچنین گفته باشد درست

که ایران و کابل یک اند از نخست

(.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حماسه دیگری از سرزمین میر مسجدی خان کوهستانی

 

درپایز سال 1375 خورشیدی زمانیکه طالبان شهر کابل را تصرف کردند به زادگاهم کوهستان نقل مکان کردیم، دیری نگذشت که باتصرف کابل عده ازولایات دیگرهم یکی پی دیگری بدون کدام مقاومت به تصرف طالبان در آمد، زیرا تا آنزمان ازینکه چهره اصلی طالبان افشاء نگردیده بود عده زیادی از مردم نسبت به آنها حسن نظر داشته جهت جلوگیری از خونریزی بیشترصحنه را بدون جنگ برای آنها ترک میکردند.

        طالبان بعد از تصرف هرمنطقه به بهانه گویا تصفیه افراد مسلح به آزار واذیت مردم آغاز مینمودند ولی این تصفیه کاری بیشترمناطق وافراد غیر پشتون را در برمیگرفت، بعنوان مثال درمناطق پروان، کاپیسا وشمال کابل که عمدتا غیر پشتون نشین هستند این تصفیه کاری شکل دیگری داشت وتقریبا شامل حال همه مردم گردیده بود، طوریکه با لت وکوب وانواع شکنجه های غیرانسانی از سلاح دار سلاح های بیشتر وازبی سلاح، سلاح میخواستند.

        آزار واذیت مردم بجایی رسید که تعداد زیادی از مردم اعم از پیر و جوان را بجرم داشتن سلاح اسیر وحتی اعدام کردند. روزانه سرویس های عسکری از مردم بیگناه شمالی به عنوان اسرای جنگی پرشده وبه زندان پل چرخی وسایر مناطق امن تحت تصرف طالبان انتقال داده میشد ولی در حقیقت این وحشت وبیداد گری طالبان سبب شد تا مردم از خواب غفلت بیدارگردیده وطالبان را که ازان قبل به عنوان پیام آوران صلح و امنیت، طالبان مدرسه وعلوم دینی و... لقب یافته، احترام واستقبال میشدند، من بعد بعنوان طالبان چوکی وقدرت و الگوهایی از ظلم، قساوت وعلم برداران تعصبات قومی و مزدوران اجانب و... بشناسند و در راه دفاع از خود وسرزمین خود که در طول تاریخ با قطرات خون خویش آنرا حفظ نموده وفداکاریهای شان ثبت تاریخ است یکبار دیگر شجاعانه بپا خیزند.

       بهر صورت درینجا لازم میدانم تا طور خلاصه چشم دید خود را در زمینه تحریر نمایم!

تقریبا 10 روز از تصرف کابل و شمالی گذشته بود طالبان - چنانچه گفته شد - مصروف آزار واذیت مردم در مناطق شمالی و کابل بوده وهم در جنگ در اطراف پنجشیر که تا هنوز بدست دولت اسلامی افغانستان بود قرار داشتند. من که بعد ازبرآمدن ازکابل دریکی ازخانه های مربوط به نساجی گلبهارنزد یکی از دوستانم اقامت گزیده بودم ازینکه ازیکطرف منطقه ساحه جنگی به حساب میرفت و ازسوی دیگرهرلحظه ظلم ووحشت طالبان ما را بیشترتهدید میکرد همراه فامیل های خود ودوستانم که یک جا زندگی موقت داشتیم به قریه توغک جمالاغه که در نزدیکی ولایت کاپیسا واقع است نقل مکان نمودیم

       بمجرد رسیدن به خانه دوستم که قصد پناه گزینی را داشتیم، دو نو جوان از داخل قریه آمده سلام کردند وگفتند (مولوی صاحب توغک) پیغام داده که قیام ملی در مقابل طالبان شروع شده همه پیر وجوان باید در ین قیام شرکت کنند، این پیغام که گویا همه انتظار آنرا داشتند بزودی گوش بگوش همه جا را فرا گرفته مردم همه با بیل، داس، تفنگ های شکاری و یگان سلاح های حربی بدون اینکه صف آرائی شوند در هر جا شروع به افراز مواضع دفاعی وتعرضی نموده وبا سردادن تکبیر های الله اکبر باوجودیکه در یک جنگ کاملا نابرابر قرار گرفته بودند با عزم آهنین حماسه آفریده وبرعلیه طالبان قیام نمودند.

        طالبان با وجود امکانات کافی ومجهزدر برابرطوفان خشم مردم تاب مقاومت را از دست داده و با دادن تلفات سنگین مجبورگردیدند تا منطقه را ترک نموده و به داخل ساحه نساجی گلبهارعقب نشینی نمایند. الی ساعت 7همان شب کوهستان از وجود طالبان پاک گردید ولی ازینکه کدام پشتوانه کمکی وترتیبات سازمان یافته جنگی برای تنظیم صفوف مردم جهت بیرون راندن طالبان ازمنطقه نساجی گلبهاروجود نداشت، قیام کنندگان شب را در حالت قسما دفاعی بسر بردند.

       فردای آنروز آوازه شکست طالبان در کوهستان به سایر نقاط شمالی پخش گردید و در ظرف 48 ساعت دامنه قیام با پشتببانی و اشتراک آزاد مردان دلیر دند شمالی سرزمین مرد خیز میربچه خان و حبیب الله خان تقریبا تمام ساحات شمالی را دربر گرفته طالبان را آنقدر سراسیمه ساخت که با بجا گذاشتن تلفات زیاد بر علاوه شمالی قرار معلوم عده از آنها کابل را نیز ترک کرده بودند.

       نا گفته نماند که به تعقیب همان قیام عمومی، شورای رهبری متشکل از ریشسفیدان، مجاهدین و جنرالان اردوی افغانستان جبهه ملی مقاومت را بر ضد طالبان ایجاد کرد که صفحه تازه درتاریخ سرزمین شمالی بحساب میآید، زیرا من بعد تا هنگام شکست طالبان دراواخر سال 1381 خورشیدی با وجود تجاوزات پیهم، قتل وغارت، ویرانی و به آتش کشیدن سرزمین زیبای شمالی، طالبان و باداران شان نتوانستند درانجا به پیروزی نائل آیند وتا اخیرمنحیث سرزمین مقاومت و دژتسخیر ناپذیری در برابر تجاوزگران باقی ماند.

 

با تقدیم حرمت

نجیب کوهستانی ماسکو

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 13 دی 1390 :: نویسنده : habib kohistani

 

ولایت باستانی كاپیسا كه مركز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات كابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شكل بوده است




ولایت باستانی كاپیسا كه مركز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات كابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شكل بوده است كه از شمال تا جنوب یك صد كیلومتر و از شرق تا غرب آن پنجاه كیلومتر وسعت داشته است. این ساحه ناحیه یی بین كنر و هندوكش را در برگرفته شامل حوزة كوهدامن، كوهستان، بگرام، تگاب، نجراب و... مربوطات آنها بوده است.
كاپیسا نظر به موقعیت جغرافیایی خود راه عمده هندوكش و معبر بزرگ و با اعتبار دینی و تجارتی بین هند و باختر را حایز بوده است. درین جلگة پهناور نقاط تاریخی وجود دارد كه كم وبیش در نتیجه حفریات مستقیم و غیر مستقیم از آنها آثار مهمی به دست آمده است.
گذشته از آن در اغلب نقاط این ناحیه مثلاً در پیتاوه، استرغچ، خم زرگر، برج عبدالله (صیاد) كوه توپ، نجراب و... آثار معتبری روی خاك دیده می شود.
ساحة وسیع و زیبای كاپیسا در تاریخ مدنیت قبل از اسلام، افغانستان از دیدگاه آیین و سنن كهن و از نظر صنعت، تجارت و سیاست مقام شامخی داشته مركز آن (بگرام) از قرن دوم قبل از میلاد تا اواخر قرن هفتم میلادی برای مدت هزار سال پایتخت افغانستان آن روز بوده است.
باید گفت كه در بسا از منابع تاریخی مركز كاپیسا (بگرام) نیز به نام كاپیسی (كاپیشی، كی-پن) یاد شده است. چنانكه زایر چینی هیوان تسنگ پایتخت كاپیسا را (كا-پی-شی) گفته محیط آن را ده لی (دومیل) تخمین كرده است. فوشه دانشمند فرانسوی آن را با بگرام یكی می داند. طبق نظر این محقق و دیگر مؤرخان بگرام (كاپیسی) تا سال 792 یا 93 میلادی پایتخت كابلشاهان بوده است و در سه قرن اول مسیحی كوشانیان در كاپیسا استقرار داشته اند. در عصر كانیشكای كبیر كه بگرام (كاپیسی) پایتخت امپراتوری او بود از نگاه صنعت گریكو بودیك ترقی زیاد داشته است، در قرن دهم میلادی آنگاه كه این منطقه مربوط و موسوم به سلطنت كابل بود چینایی ها آن را تسان یا (كی-پن) گفته اند.
هیوان تسنگ وقتی كه به این شهر رسید با شاه كوشانی كاپیسا ملاقات كرد وی در نوشته های خود می نویسد كه در این ناحیه یكصد معبد و شش هزار راهب بودایی زندگی می كرد معبد بودایی شابهار (شیبر) یعنی معبد شاهی و آبدات بودایی در اثر حملة اعراب ویران گردید. معبد (شالوكیه) معبد یرغمل های چینی نیز در جوار شهر بگرام قرار داشت و زایر چینی یك ماه در آن اقامت گزیده است. اسپهای كاپیسایی در آن زمان در دربار چینی معروف بود.
نسبت موقعیت بهتر كاپیسا اسكندر مقدونی پس از فتح هرات و اراكوزیا وارد (كوهن) یعنی كابل شده از كابل بودایی در شیوه كی گذشته به مقام بگرام متوقف گردید و آنجا اسكندریة قفقاز را اعمار كرد.
هیوان تسنگ هم به سیاحت و بازدید كاپیسا اكتفا كرده وارد كابل نشده است.
فلسفة نامگذاری كاپیسا
از اینكه كاپیسا را به نام (شهر شاهی) یاد كرده اند می توان آن را چنین تحلیل كرد: كلمة كاپیسا، كاویسا، كاوویسا متشكل است از "كاو" به معنای شاه مثلاً در كلمة كوی كواتا یعنی كیقباد (شاه قباد) و در كلمه كاوی هوسی را یعنی كیخسرو "شاه خسرو" و جزؤ دومش "ویسا" یا "ویسه" به معنی قریه، ده، شهرك و ناحیه است. چه در دورة اوستایی واژه های "گرامه" و "ویسه" در تقسیمات ولایات بخش های ویژة را احتوا می كرده است، بنابر این همانگونه كه بگرام "بگ+ رام" شهر یوغه، شهر ایزد و شهر بزرگ تحلیل گردیده است، كاویسا- كاپیسا شهر شاهی را افاده می كند.
شهرها و شهرك های كاپیسا
اله سای: ناحیه یی است در شمال شرق تگاب و در قسمت شرق نجراب میان كوه های اسكین و اشپین، و آن یك درة برف گیر، سرسبز و شاداب است. آب و هوای اله سای در تابستان معتدل و در زمستان سرد می باشد. برف ها در اراضی دامنة كوه ها در آنجا تا اوایل بهار آب می گردد، اما در كوه ها آب شدن برف ها تا ماه ثور و جوزا دوام می كند. در دهكة اسكین چشمه یی است بنام "بابا" و در قریة سنگ چرخ در اله سای مخروبه یی است كه هویت تاریخی آن تا هنوز معلوم نشده است در وجه تسمیة آن باید گفت، اله سای مركب است از "اله" به معنای كبود و ازرق و "سای" به مفهوم ساییدگی یا نشیبی چون در نشیبی های سایة كوه ها در اوایل بهار، زمین های برف رفته ازرق و كبود نما می شود از این جهت آن ناحیه را اله سای گفته اند.
همچنان گویند "اله" اصلاً "الا" به فتح اول بود و آن مربوط است به كلمه "الینا" نام یكی از قبایل در شمال نورستان، مثلاً در كلمه های الینگار، الیشنگ و همینگونه الاسای یعنی محل و مسكن الیناها.
تگاب
درة سرسبزی است كه در بین یك رشته كوه های سلسله هندوكش قرار دارد. تگاب از كابل 120 كیلومتر و از چاریكار مركز ولایت پروان 66 كیلومتر فاصله دارد. درة اله سای و بدراو "بدرآب" در آن ساجه معروف است. پیشة اهالی تگاب پرورش درخت انار بوده است، محصولات عمدة آن انارشیرین، ترش، دانه دار و بی دانه می باشد.
وجه تسمیة تگاب
واژه تگاب متشكل از دو عنصر "تك، تگ+آب" است، عنصر اول "تك،تگ" به معنای تحت وزیر است، مثلاً در تگ آب، تگ چاه، همچنان این عنصر به معنای رفتار است، چون تیزتك و نیز این عنصر به معنای "یك" می باشد، مانند: تك شماره، تك فروشی و...
از آنجایی كه در درة تگاب یك دریا از شمال به جنوب در جریان است می توان گفت كه تگاب به معنای یك دریا یا یك آب می باشد.
با مراجعه به قاموس جغرافیایی افغانستان دیده می شود كه در "جلد1، ص 399 تا آخر" از 130 تگاب نام برده شده و از جمله 120 تگاب، نام دریا، نهر، شیله بوده و تنها در 10 مورد تگاب نام ناحیه و مكان آمده است آنهم ناشی از نهر و شیله، در تگاب كاپیسا هم چندین نهر مثلاً: نهر های نجراب، بدراو "بدرآب"، اله سای باهم یكجا شده دریای تگاب را مشروب ساخته و این دریا سراسر دره تگاب را سیراب می كند.
بنابراین تگاب یعنی درة یك آب كه چند آب درین جا "یك آب" می شود.
تگاب یعنی پایان آب آنهم نظر به آب های نجراب، بدرآب و اله سای كه در بالاتر از آن به حیث چند آب در جریان اند. همچنان تگاب را به معنای درة پرآب نیز تعریف كرده اند البته "تگ" در اینجا به معنای رفتار است یعنی درة دارای جریان آب یا دارای آب روان.
درة فرخشاه
درة فرخشاه یكی از دره های معروف نجراب است، در وجه تسمیه اش دو نظر وجود دارد:
یكی آنكه این دره ارتباط داده می شود به شهاب الدین فرخشاه منسوب به فرقه نقشبندیه كه نسب اش را به حضرت عمرفاروق رسانیده اند و او را از همان دودمان دانند، مزار وی هم در آنجا است.
دوم آنكه یكی از فرزندان بهرامشاه را به نام فرخشاه یاد كرده و نام دره را به نام وی نسبت دهند البته دیگر فرزندان وی نیز عبارت بودند از: خشروشاه، منصور شاه، زاولشاه، دولتشاه، مسعود شاه، احمدشاه و علیشاه.





نوع مطلب :
برچسب ها :




 

ولایت کاپیساازولایات مرکزی فغانستان بشمار میرودکه دربین ولایات پنجشیر،لغمان ،پروان وکابل موقعیت دارد ،کاپیسااز نظر اداری هم درزمانه های بسیار قدیم وهم اززمانه هامعاصر گاهی مربوط به ولایت کابل و گاهى مربوط به ولایت میشد ،کاپیساازنظر قدامت تاریحی یکی ازجمله ولایات قدیم وباستانی افغانستان بشمارمی رود درزمانه های بسیار قدیم گاه گاهی به حیث مرکزى اپایتخت افغانستان هم بشماررفته وپادشاهان مقتدرآنزمان درآنجازندگی میکردند .دراین مقاله کوتاه ولایت کاپیسا را اززمانه های بسیارقدیم تاامروزاز روی منابع وماءخذ معتبر تاریخی مطالعه وبررسی مینمایم .

کاپیسا درزمان دولت هخامنشی ها:

درزمان دولت هخامنشی هادرقرن ششم قبل ازمیلاد درافغانستان دولت مرکزی ومستقل وجودنداشت وافغانستان توسط حکمرانان محلی اداره میشد وهمین حکمرانان محلی افغانستان هم امورداخلی هر محل وولایت را کنترول واداره میکردند وهم درمقابل حملات خارجی مقاومت ودفاع میکردند .درآنزمان یعنی درقرن ششم قبل ازمیلادکه دولت هخامنشی های فارس به اوج خود رسیده بود وپادشاهان قوی ومقتدرجهان را سرکوب نموده وکشورهای شان رامتصرف شده بود،ولایت کاپیسابه حیث یک ولایت محلی افغانستان توسط حکمرانان محلی اداره میشد.دولت هخامنشی هاباهمان زو روقدرت خودخواست که این ولایت افغانستان رامتصرف شود.وماننددیگرنقاط جهان آن راتصرف کند.مگرباوجوداینکه درافغانستان دولت مرکزی وجودنداشت وتوسط نیروهای محلی به خصوص مردم کاپیسا نیر وهای دولت هخامنشی به سقوط مواجه شد ودراینجاشکست خورد.درمورد این شکست دولت مقتدرهخامنشی هادرقرن ششم قبل ازمیلاددرکاپیسا،مورخ مشهورافغانستان درکتاب معروف خود «افغانستان درمسیرتاریخ »» چنین می نگارد:«کوروش هفتمین پادشاه سلسله هخامنشی هادرقرن ششم قبل ازمیلاد،دولت ماراالنهر را ازبین برداشت و دولت لیدی رادراسیای صغیرکه ازدوقرن به این طرف موجودوقوی بوداز بین برد،متعاقبأ بلادیونانی آسیای صغیر را،مثل متصرفات دولت لیدی به ایران الحاق نمود .همچنین کوروش دولت کلده جدیدرامنقرض وسرزمین بین النهرین راجزمتصرفات ایران قرارداد.

کوروش باچنین قدرت متوجه تسخیر باختریان ثروتمندگردید وازسال 545 تا539 قبل ازمیلادبه افغانستا ن که فاقد دولت مرکزی بودجنگ کرد،مردم افغانستان شش سال دربرابر سپاه کوروش جنگیدند،معهذاکوروش ایالات کرمان ،پارتیا،باختر،ستاکیدیا««هزار جات »» سیستان ،بلوچستان وگندهاراراتسخیر ودرکاپیساجنگ های سختی نمود،مگر خودش نیز درسال 529 قبل از میلاد دریکی از این جنگ ها کشته شد.

کاپیسا درزمان حکمروایی اسکندرمقدونی :

اسکندرمقدونی پسرفلیپ پادشاه مقدونیه یونان بود ،بعد ازمرگ پدرش او درمقدونیه یونان پاچاشد،اسکندرمقدونی درسال 334 قبل ازمیلاد بادولت هخامنشی های ایران که درآن زمان ازجمله دولت های مقتدرجهان بودجنگ راآغازنمود.ودرجریان سه جنگ دولت هخامنشی هاراازبین بردوایران رااشغال نمود.اسکندرمقدونی باسپاه قوی خویش درمدت چهارسال توانست که آسیای صغیر،مصروایران رابگیردوبعدازآن بفکرتسحیرهندوستان افتادودرقدم اول افغانستان درسرراه اوقرار داشت .

اسکندرمقدونی درسال 330 قبل از میلا دازایران به افغانستان که فاقددولت مرکزی بود حمله نمودوتوانست که سرزمین افغانستان رااشغال نماید درافغانستان ولایت کاپیسا یکی ازمراکزمهم اسکندرمقدونی بود،وبرای اسکندرمقدونی اهمیت زیاد داشت ،علامه پوهاندعبدالحی حبیبى درکتاب ««تاریخ مختصرافغانستان »»خوددرموردداخل شدن اسکندرمقدونی به کاپیسا چنین می نویسند:(...اسکندرمقدونی به فتح وادی کابل وجبال پامیزادی روی نهاد ،ودراوایل زمستان وماه نومبر329 قبل ازمیلادبه کابل رسیدوعازم کاپیساشد وشهراسکندریه قفقازرادرهوپیان حوالی چاریکاربنانهاد) .

کاپیسادرزمان سلطنت یونان وباختری :

بعدازمرگ اسکندرمقدرنی درسال 327 قبل ازمیلاد امپراتوری وسیع اودربین حکمرانان اسکندرمقدرنی تقسیم گردید .میلیوکوش که مقتدرترین آن ها بوددرایران وشام پادشاهی خویش راتشکیل دادودرکوشش این شدکه تمام ساحات فتح شده اسکندرمقدونی رابدست بیاورد. درزمان زمامداری اواین پلان اوعملی نشد.

درزمان حکمرانی انتیوکوش دوم پسر سیلیوکوش یونانی ««دیودوت »»به حیث حکمران باختر مقررگردید،وی می خواست که به واسطه مقرری ««دیودوت»»درباخترودرمجموع درتمام آریاناپلان های خودراتطبیق نماید مگر««دیودوت »»به کمک یونانی های باختری وآزادی خواهان باختر،درسال 250 ق م باختررابه حیث سلطنت مستقل یونان وباختری اعلان نمودخلاصه اینکه ازسال 250 ق م الی 135 ق م دولت یونان و باختری درتمام سرحدات آریانای باستان مسلط گردیدوبه حیث یک دولت نیرومند وقوی عرض وجود نمود.دولت یونان وباختری نه تنهادرآریانا تسلط وحاکمیت داشت بلکه خارج ازسرحدات آریانا طرف شمال تاسغدیانه ،طرف شمال شرق تا سنکیانگ وکاشغرچین وطرف جنوب تا.هندوستان وسعت داشت .

هیلیو کلس یکی ازجمله پادشاهان قوی ومقتدردولت یونان وباختری بوددرزمان حکمرانی ازحملات ساک هااز جانب شمال وحملات پارت ها ازجانب شرق آریاناآغازگردیدواوار مجبور ساختند که به جنوب هندوکش برود.به این ترتیب هلیوکلش آخرین پادشاه یونان وباختری است که درصفحات شمال آریانا ودرزمان همین پادشاه درسال 135 ق م مرکز سلطنت یونان وباختری رااز شمال هندوکش به جنوب هندوکش درکاپیسا منتقل گردید وکاپیسا مرکز دولت یونان وباختری گردید .

ولایت کاپیسا در عهد کوشانیان

یکی ازدوره های مهم تاریخ افغانستان قدیم دوره امپراتوری کوشانی هااست ،که این دوره ازسال 40 ق م آغاز میگردد وتاسال 220 میلادی دوام نمودپادشاهان مقتدری دراین دوره به پادشاهی ر سیده است .دراین دوره وسعت خاک آریانا ازسرحدات طبیعی آن گذشته وتاخاک هندوستان امپراتوری کوشانی هاوسعت داشت .

مقتدرترین پادشاه کوشانی ها عبارت از((کانیشکا))بودکه بین سال های 120و160 میلادی سلطنت کرده است این شخص پایتخت مرکزدولت کوشانی هاراازشمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل ساخت وکاپیسارابه حیث مرکزتابستانی وپشاوررابه حیث مرکززمستانی .

ولایت کاپیسادرزمان معاصر:ولایت کاپیساازجمله ولایات مرکزی افغانستان بشمارمی رودکه درشمال کابل دربین ولایات لغمان ،پروان وپنجشیرموقعیت دارد.ولایت کاپیسادرزمان معاصرگاهی مربوط کابل وگاهی مربوط به ولایت پروان بودوفعلاًبه حیث یک ولایت مستقل شناخته شده است که مرکزآن محمود راقی وولسوالی های آن عبارت ازولسوالی تگاب ،ولسوالی نجراب ،وولسوالی کوهستان ولسوالى کوه بند ولسوالى اله سای میباشد .

١. مرکز ولایت کاپیساعبارت ازمحمودراقی است دارای 57 قریه ذیل میباشدعاشورخیل عطاوالله خیل هروکسی سفلی .جانان خیل ،خدایار خیل ،خم روبا،داودخیل ،درباخان . دیگر خیر ،ده بالی ،ده باباعلی ،رحمان خیل ،رسول خیل ،سربند،سورعل شوخی ،شهباز خیل ،قلعه سیدخان ،سیف الدین خیل ،عبادالله خیل ،علم شیر خیل ،علی خیل ،غازی خیل ،غنی خیل ،قاضی خیل ،قروتک ،قضاق ،قلعچه ،قلعه سفید،قلعه شیرخان ،قلعه ملک ،قول بابر،کاکاخیل ،کالوته ،کوره تاز،محمدعمرخیل،محمودخیل ،مرادخواجه،ملاخیل ،ملازاده خیل ،ملافقیر خیل ،صیاد،سیدمیرخیل ،نظرخیل ،نوآباد ،ولی خیل ،هزاره ،ادوخیل ،هیروکی علیا،یاروخیل ،جامچی ،شاه بازخیل ،قریه کوچی ها،قلعه موضراحمد،چنکگی ،مشوانی ،وشاهی خیل .

٢.بولسوالی تکاب شامل قریه های ذیل میباشد:

ادی زائی ،اکاخیل ،الماس خیل ،باباخیل ،بهادرخیل ،پاینده خیل ،پشه گری ،تپه دارو وملاخیل ،ببرخواجه ،تترخیل ،جالوخیل ،جویباز،حصه اول میاخیل ،حصه دوم میاخیل ،ولی خیل ،ده مخی ،شانی خیل ،سلطان خیل ،لغمانی ،شاطوری ،شاهی خیل ،مشوانی ،شکوت ،شنکی ،صدیق خیل ،سین زائی علیا ،سین زائی سفلی ،صدیق خیل ،عمرخیل ،غازی خان خیل ،غنی خیل ،غنی خیل علیا ،قلعه صالح ،کرم خیل ،کموش ،نالیان ،کوره ،گراخیل ،عزت خیل ،صوفیان ،گنده چشمه ،درم درم ،شلوتی ،لنداخیل ،میره خیل ،نوروزخیل ،عیسی خیل ،خان دوره ،حمزه خیل ،ساقی خیل ،سه پدر،انارجوی ،برونسیان وجنگل .

٣. ولسوالى اله سای شامل سی وسه قریه ذیل میباشد :گلکه خیل ،اوکراچی ،سلطان خیل ،جعفر خیل ،لیچ ،شرکه خیل ،کوچی شرکه خیل ،بهادرخیل ،داران خیل ،صاحب زاده خیل ،دروالی وآهنگران ،راه سنگ شپی ،شادوخیل ،ورناکنداسنگی خیل ،ورناکندا،سنگی خیل ،فاعل چوره خیل ،میراخیل ،چاهی خیل ،سراج ،معصوم خیل ،سرگور،کچا،گونسترخیل ،قلعه اسکین داودخیل ،جرجل ،ادینه خیل ،پوپلام ،الله دوست ،لولوان ،ولی بیگ خیل وکوچی اله سای .

٤. ولسوالی کوهستان شامل هفتادوشش قریه ذیل میباشد:افتابه چی ،پناخیل ،باکوخیل ،غفارخیل ،کرم خیل خم زرگر،پاغچه لالوی زرگر،کانکو ،پفدم ،توغک اشترگرام ،تیشی دره ،شیر خان خیل ،جلدک ،قلندرخان ،جمال آغه ،چشمه معاذالله ،چغچی دشت ،صفت الله ،چشمه الله داد،خم روبا ،دیریشاد ،مرادخواجه ،ده پایک دشت ،ده مظفر،ده بلبل ،ریگ روان ،سنجن ،سنگبیرها،شیرک پیرک،عزت خیل ،کوچه سنگلاخ ،قضاق ،قلعه صحرا،اشترگرام ،دشت .

بالاکوچه ،قلعه نودشت ،قلعچه میر صاحب ،کالوته،کاریزی ،کشکتان ،کله بانان ،تپه کلالان ،تپه ملکان،کهنه ده ،ملاخیل ،غازی جای ،واسع خیل ،ده خم زرگر،خواجه میرخیل ،نبی خیل ،همزالله خیل ،تپه زار ،لطیف خیل ،غلام خیل ،کاشاوه ،ناصرخان خیل ،فقیر خان خیل ،شیر محمد خیل ،عادل شاه خیل ،کرم خان خیل ،صورت بیگ خیل ،قول جمال خم زرگر،موری خم زرگر،قره سیدی ،تاجوخیل ،میرخیل ،پادشاه خیل ،نظام خیل ،کینه خیل ،کهنه قلعه ،ارباب خیل ،شربت خیل ،جارآسیاب ،گل غندی ،اشتر خیل ،قریه لیاده سفلی وقریه لیا ده علیاء .

درولسوالى کوه بنده سی وچهارقریه ذیل میباشد :گیاوه علیا،گیاوه سفلی ،درنامه ،ملکه گر ،تر بت ،خم ،شیرین خیل ،مقابل خیل ،کجو،باکی خیل ،شاوانی ،سرخ ،شامددخیل ، شینه کاخیل ،رحمت خیل ،کوتلی ،ملنگ خیل ،شاواق ،شوفه چی ،چپ دره ،منورخیل ،عرب خیل ،جروخیل ،حاجی خیل ،زرغونات ،ارام کوت ،فلعه میرزا میر،قلعه مشرب ،قلعه عطاخان ،کلالان ،عرب خیل ،غیرت خیل ،سلطان خیل ،نوروز خیل ،وجان خان خیل .

ولسوالی نجراب شامل 139 میباشد :ابراهیم خیل کیکی ،ابراهیم خیل پچقان،ابی خیل ،ارباب خیل ،زرشوی ،اشنودره پته ،لاله خیل ،امبه ،روزاخیل ،آهنگران ،اسکیلی ،بابی خیل ،باخانه ،باقرخیل ،بازید خیل ،باغ امان ،بالا ده ،باباصیاد،(بالا حصار ) ،بدخشی ،لوکاخیل ،یاریاد ،یاسین زائی ،خواجه غار ،خواجه غوث ،داچی خیل ،دلیار ،دوست زنگ خیل ،دوغ آبا د ،دولت خان ،دوقومی ،پیچن ،پشه ئی پچغان ،پشه یی خارج دره ،پندورس ،تاجکان ،تروری ،تو رچیان ،تومان خیل ،جان باباخیل ،صبر فیروز ،جمجوغ ،جولایان ،چورغل ،چهار صفحه ،چاشت کوهی ،چاکنده چوچاخیل ،حاجی خیل ،حسین خان خیل ،حدر خیل افغانیه ،حیدر خیل فرخشاه ،خسروخیل ،دره کلانی ،ده خاکی ،ده قاضی ،ده لاشی ،ده مالو،ده نو ،آب چشمه ،اسکینی دره ،ذکریا خیل ،زنده غین ،سابات ،سرغی ،شفیری ،سلطان شاه خیل ،لوکاخیل ،سیدم خیل ،شجاع خیل ،شریف خیل ،شفیع خیل ،سینمان ،شیرخان خیل ،شیروانی سفلی ،شیروانی علیا،صلاح خیل ،توله ظهیری ،عبدالخیل ،کوره ،علین عمر خیل ،دره ،فرخشاه ،عیار خیل سفلی ،عیارخیل ،علیا،غازی بیگ خیل ،خارج دره ،غازی بیگ خیل ،دره پته ،نچولان ،غندره ،غین پچفان ،نموجان ،نموره ،فرخ شاه خیل ،قرغش ،قلعچه ،قلعه غنی ،قلعه جنجر،قلعه خواجه ،قبادخیل ،کاکاخیل ،کمسار،گیلی ،کل خود،گمان گران ،کمندوک ،کورمه ،گل کوخیل ،گلهین ،لیک لامه ،ماتان ،محمدخان خیل ،مفدور خیل ،ملاغش ،میرخان خیل ،میرخواجه خیل ،قیروزایی ،ملک خیل نامل ،نخ چیچا،نفری ،نلخه ،واقصار ،ویشار،ویهار ،همانون ،هوره ،یاسین خیل ،اسپه خیل ،پچی خیل ،فرض خیل ،نواخان ،کیکیگی ،شاه کاخیل ،سه ده ،تپه احمد بیگ ،دولت خان خیل ،بابرکی خیل ،یحیی خیل ،تورخان ،پشه ده وسوکاخیل .

منابع وماخذ :

_جغرافیه ولایات افغانستا ن .پوهاندغلام جیلانی عارض ،پشاور،1379 هجری شمسی .

_افغانستان درمسیر تاریخ ،میرغلام محمدغبارکابل 1346 هجری شمسی .

_تاریخ مختصرافغانستان ،علامه پوهاندعبدالحی حبیبی ،کابل 1377 هجری شمسی .

_تاریخ افغانستان ،احمدعلی کهزاد،کابل .

_اتلس قریه های افغانستان ،جلداول ،کابل 1353 هجری شمسی

از وبلاگ کاپیساه کاپی شده





نوع مطلب :
برچسب ها :




اسم اصلی استاد، عبدالصبور است و مؤلدش قریه الله داد ولسوالی حصه اول كوهستان ولایت كاپیسا میباشد، پدر محترم شان الحاج سناتور استاد عبدالشكور "شكور" كه مدت 40 سال در خدمت تعلیم و تربیه فرزندان كشور قرار داشتند.
اسم مستعار "فرید" را در زمان هجرت اختیار كردند و تاریخ تولد شان غالبآ سال 1330 هجری شمسی بوده است.
تحصیلات خود را الی درجه لیسانس در داخل كشور به پایان رسانده وارد شغل مقدس معلمی شدند تحصیلات عالی استاد در دارالمعلمین عالی كابل بود از همین جاست كه فصل نوی در زندگی شان باز میشود، چه برای بیان عقاید و آرمانها و مبارزه در جهت اهداف مقدس و عالی خویش، سنگری مستحكم و پایدار نهضت اسلامی كشور را انتخاب میكنند.
وی از دوستان نزدیك انجنیر سیف الدین نصرتیار بودند- و با جدیت و پشت كار تمام به دعوت، تنظیم و تربیه جوانان كشور پرداختند- مدت كوتاه معلمی شان پر از فراز و نشیب هایی بود كه با آمدن كودتای ثور 1357 به پایان رسید و استاد مهاجر شدند.
در زمان مهاجرت مدتی در دفاتر حزب در پیشاور مصروف شده و سپس برای تأسیس نمایندگی حزب در جمهوری اسلامی ایران راهی تهران شدند.
چندی در تهران، اصفهان و تایبات دفاتر حزب را تنظیم كردند- بعد برای تنظیم مجاهدین حزب روانه هرات گردیدند. در جنگهای سخت 1358 مجاهدین هرات با روسها استاد سرپرستی مجاهدین حزب را عهده دار بودند. در برگشت عازم كوهستان شده و در اینجا به تشكیل گروپ های چریكی پرداخته- كار را از ترور ایادی كفر آغاز نمودند. پاك سازی منطقه از لوث كفرداخلی، از كوه بند شروع و به دشت ادامه یافت كه مدتی را در بر گرفت و استاد در این مدت مؤفق گردید تا گروپ های منظم چریكی را از اسلحه به غنیمت گرفته شده مجهز سازد.
مشكلات و سختی های جنگ مقدس امانا برابر و مقابله با دشمن تا بدندان مسلح از مدرن ترین اسلحه عصر و رویا رویی با ارتش فاتح و یگانه دوران كه هزاران مكر و حیله و خدعه را با خود داشت، همانست كه بود و وصفش برای نا دیدگان نا قابل باور، در سخترین حالات به تنهایی با قوای معظم دشمن مقابله كردند- به سینه پاك خویش مرمی پذیرفتند، زخمی شدند، مرگ ها را دیدند و باز زنده گشتند. وا اسفا كه در برابر این همه صفا و صداقت، ایثار و فداكاری، صبرو استقامت خیانت میشود و از عقب خنجر میزنند. چها بود كه از استین دوستان بدر آمد و چه توط‍ئه ها كه ریختند...............
استاد اولین قربانی جبهه را از خانواده خود به پیشگاه خدای خویش تقدیم كرد. و بالآخره استاد رنجدیده ما منطقه خود را آزاد ساخت ولسوالی ها را ، و ولایت كاپیسا را تصرف شدند، وولایت پروان را نیز آزاد ساخته به پیش میرفتند... در آنوقت اولین ولایاتی بود در سطح مملكت كه آزاد میشدند. ولی هرگز پی نام و شهرت نشدند.
در جبهات خویش سیستم های تعلیمی، صحی و اداری بی نظیری ایجاد نمودند. اما در برابر هر اقدام و تصمیم بزرگ ایشان، دیو فقر اقتصادی و ناتوانی مالی دندان نمایی می نموده است كه استاد تا اخیر با این مشكل دست و گریبان بودند.
این بزرگ مرد زندگی ساده و بی پیرایه ای داشتند.
خانه، جاه، سرمایه، اندوخته و پس اندازی نداشتند.موتری، دكانی، مغازه و تجارتی را هرگز نمی شناختند. كه به این حالت درویش مآبانه وی دشمنان نیز معترف اند. ولی آنچه داشت سرمایه عظیم علم و دانش و همت عالی او بود.
استاد پس از سقوط حكومت داكتر نجیب در دولت استاد ربانی از طریق حزب اسلامی بحیث صدراعظم كشور معرفی گردیدند.
استقبال بی نظیری كه هنگام ورودش به كابل، مردم اطراف و اهالی شهر از وی بعمل آوردند به چشم حسودان خاك پاشید و قلب های كوته نظران آگنده از بغض و كین شد. كوتاه سخن اینكه، این وضع رقت بار و ننگین سیاسی كشور كه همه شاهد آنیم، سبب شد تا استاد قبل از موعد مقرر صدارت و كابل را ترك گوید و پس از مختصر سفری به خارج كشور دوباره به جبهه برگردد.
استاد در جنگ های چریكی شركت نكرده، مدتی را در جلال آباد و سپس به كابل بازگشتند و بیحث مشاور در دولت استاد ربانی و استاد در دانشگاه كابل مصروف تربیه اولاد وطن و خدمت به وطن بودند، تا اینكه چهره منحوس طالبان پدیدار گشت، ایشان ناچار كابل را ترك گفته و به مقاومت پرداختند، استاد مدتی را بحیث والی پروان و وزیر پلان ایفاء وظیفه مینمودند. تا اینكه كابل از لوث طالبان پاك گردید و استاد بار دیگر به كابل برگشتند، سپس برای ساختن قانون اساسی كشور به لویه جرگه قانون اساسی رفتند پس از ساختن قانون اساسی گوشه عزلت گزیدند و به تدریس در دانشگاه كابل و البیرونی مصروف شدند.
اما بنا بر اصرار و پسشنهادات و فشار های متكرر از طرف مجاهدین و دولت، استاد به مجلس مشرانوجرگه شورای ملی انتصابآ رفتند، مدتی را مصروف خدمت به وطن بودند ولی چون خار چشمی بودند به دشمنان اسلام و وطن و غلامان حلقه بگوش شان، در پی دسیسه بودند تا بالآخره بروز چهارشنبه 12 ثور سال1386 ساعت 7 شب از طرف افراد نا شناس به شهادت رسیدند.(انا لله و انا الیه راجعون)





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال امروز